24
آبان

پروژه وبلاگنویسی کتاب و کتابخوانی

 

چالش کتابخوانی 

ایده‌ای که می‌خواهم ارایه کنم به ظاهر ساده است اما اجرای آن می‌تواند نتایج شگفت انگیزی داشته باشد.بنابراین اجازه دهید تا ایده خودم را به صورت گام به گام و با ارایه چند دستورالعمل بیان کنم.

پس لطفا چند دقیقه با من همراه شوید و به چیزهایی که می‌گویم با دقت عمل کنید.

۱- قبل از هر چیز از شما می‌خواهم که همین الان یک سند جدید در واژه‌پرداز آفیس(word) باز کنید و یا اینکه یک پست جدید با عنوان پنجاه کتابی که خوانده‌ام، را به صورت پیش نویس در وبلاگتان ذخیره کنید.
۲- در این سند یک لیست پنجاه‌ تایی بسازید.
۳- سپس به اول لیست بروید و از شماره یک شروع کنید و در مقابل هر شماره از این لیست، عنوان یکی از کتاب‌هایی که خوانده‌اید را بنویسید.
دوباره تکرار می‌کنم در برابر هر شماره از این لیست فقط و فقط عنوان یکی از کتاب‌هایی را که خوانده‌اید اضافه کنید و این کار را ادامه دهید تا به شماره پنجاه برسید و لیست شما کامل شود.
البته ممکن است که بعضی از شماها به دلایل گوناگون نتوانید در همان بار اول لیست خودتان را کامل کنید ، در اینصورت هیچ ایرادی ندارد ،لیست خودتان را به همان صورت در وبلاگتان منتشر کنید، چون بعدها برای کامل کردن آن وقت خواهید داشت.
تا اینجا کاری که انجام داده‌ایم را دوباره مرور می‌کنیم، ما یک پست با عنوان پنجاه کتابی که خوانده‌ام را در وبلاگ خودمان منتشر کرده‌ایم.
پس هم اکنون شما لیستی از پنجاه کتاب را در وبلاگتان منتشر کرده‌اید ،اما نکته این جاست که هنوز به پایان کار نرسیده‌ایم کار اصلی ما تازه از این به بعد شروع می‌شود:
در قدم بعدی باید وقت بگذاریم و درباره هر یک از کتاب‌هایی که خوانده‌ایم و نام آنها را در لیست پنجاه کتابی که خوانده‌ام ،وارد کرده‌ایم ،یک پست معرفی کتاب بنویسیم، به این ترتیب شما باید پنجاه پست معرفی کتاب بنویسید.
در واقع این ایده من ، می‌تواند چیزی حدود یک سال شما را درگیر کند البته واضح است که نباید این کار را در یک روز و یا یک هفته انجام بدهید، بلکه بهتر است که در طول یک سال یا حتی دوسال و با یک برنامه منظم این کار را انجام بدهید.

پیشنهاد شخصی من این است که هر هفته به لیستی از کتابهایی که قبل از این در وبلاگتان منتشر کرده‌اید مراجعه کنید و یکی از عناوین کتابها را انتخاب کنید و یک پست معرفی کامل درباره آن کتاب بنویسید.
به علاوه هر دفعه که پست معرفی کتابتان را منتشر کردید می‌توانید در پست مربوط به لیست پنجاه کتاب هم به آن لینک دهید.

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »


free b2evolution skin
9
آبان

التكبر مع المتكبر عبادة

کتاب تعلیم تربیت در اسلام

در نهج البلاغه جمله اى هست كه ممكن است همين جمله را كسى طرح بكند. مى فرمايد: خيار خصال النساء شرار خصال الرجال . بهترين خصلتها و خويهاى زنان همان بدترين خصلتهاى مردان است، يعنى چيزهايى كه براى زن بهترين خصلت است، براى مرد بدترين خصلت است. سه چيز را ذكر مى كند: الزهو ( تكبر ) و الجبن. ( جبان بودن، ترسو بودن ) و البخل ( بخيل و ممسك بودن ). مى دانيم كه تكبر يك خلق بسيار بد معرفى شده است و حتى از نظر روانى يك نوع بيمارى روانى تلقى مى شود.

اينها كه براى مردها بدترين خلق و خويهاست، در نهج البلاغه مى گويد بهترين خلق و خوى زن است و زن بايد اين خلقها را داشته باشد. اين چطور مى شود؟ بعد حضرت توضيحى مى دهند كه اين توضيح مشكل را حل مى كند.

فاذا كانت المرأة مزهوة لم تمكن من نفسها. زن وقتى كه متكبر باشد، مرد بيگانه را به خود راه نمى دهد، و به عبارت ديگر ميان خود و ميان مرد بيگانه حريم و دور باش ايجاد مى كند.

به ما گفته اند: التكبر مع المتكبر عبادة. يعنى با متكبر تكبر كردن عبادت است. مقصود اينست كه اگر كسى متكبرانه رفتار مى كند شما طورى عمل نكنيد كه او را به تكبرش تشويق كنيد، بلكه در مقابل آدمى كه متكبرانه رفتار مى كند متكبرانه رفتار كنيد تا دماغش به خاك ماليده شود و ديگر تكبر نداشته باشد. تكبر با متكبر عبادت است. نه اينكه بخواهد بگويد خود تكبر به عنوان يك حالت روانى كه خودپسندى و خود بزرگ بينى است[ ممدوح است و] اگر در مقابل يك آدم متكبر قرار گرفتى تو هم واقعا خود بزرگ بين باش. بلكه مى خواهد بگويد تو هميشه بايد متواضع باشى، روحت هميشه بايد متواضع باشد،  ولى رفتارت با يك آدم متكبر، متكبرانه باشد تا دماغ او را به خاك بمالى. پس در اينجا تكبر با متكبر به عنوان(( خلق )) توصيه نشده است، تكبر به عنوان يك رفتار كه شبيه رفتار يك آدم متكبر است توصيه شده است .

دستور داده شده است كه در ميدان جنگ متكبرانه رفتار كنيد، يعنى رشيد و بى اعتنا راه برويد، درست مثل يك آدم متكبر، كه اميرالمؤمنين ظاهرا در جنگ خندق بعد از آنكه عمرو را كشت، وقتى كه از ميدان به طرف مسلمين مى آمد قدمها را آهسته برمى داشت و خودش را خيلى رشيد گرفته بود و متكبرانه مى آمد. پيغمبر اكرم فرمود: اين نوع، راه رفتنى است كه خداوند جز در اين موقع آن را مبغوض مى دارد.

اين رفتار متكبرانه است ولى اسلام خود تكبر را در ميدان جنگ هم مبغوض مى دارد و در همه جا مبغوض مى دارد. هيچيك از افرادى كه وارد فقه الحديث هستند نگفته است كه خود تكبر به عنوان يك خلق و خوى و يك حالت روانى استثناء پذير است، در ميدان جنگ خوب است، در غير ميدان جنگ بد است، در كجا خوب است، در كجا بد .

پس (( تكبر )) در اين موارد يعنى رفتار متكبرانه. اينجا هم در مورد زن - به قرينه اينكه مى گويد: (( لم تمكن من نفسها )) - نمى گويد زن خوب است متكبر باشد مطلقا حتى با زنان ديگر . نه، زن با زنان ديگر نبايد متكبر باشد. با محارم خودش چطور ؟ با شوهرش، با پدرش، با برادرش، با عمويش، با دايى اش. بديهى است كه با اينها نيز نبايد متكبر باشد . انسان هم كه دو جور خلق نمى تواند داشته باشد. آدم يا متكبر است يا متكبر نيست. اين حديث مى گويد زن در مقابل مرد نامحرم رفتارش متكبرانه باشد. البته (( زهو )) كه اينجا آمده با كلمه (( تكبر )) كمى فرق دارد , يعنى رفتارش بزرگ منشانه باشد، آن تواضعها و فروتنيهايى كه مثلا يك مرد در مقابل مرد ديگر يا يك زن در مقابل زن ديگر و يا يك زن در مقابل يك مرد محرم از خود نشان مى دهد كه قدم شما روى چشم، دل ما را روشن كرديد، تشريف بياوريد و از اين قبيل، براى زن شايسته نيست كه در مقابل مرد نامحرم از خود نشان دهد و اينهمه خودش را كوچك كند .

زن در مقابل يك مرد نامحرم كه قرار مى گيرد بايد خودش را بگيرد . و لهذا مى فرمايد كه اگر زن با يك مرد نامحرم اينطور رفتار بكند  آن نامحرم هميشه ميان خودش و آن زن يك حريم و يك دور باش قائل مى شود. پس اين تكبر مربوط به رفتار شد نه مربوط به خلق. خود حديث نشان مى دهد كه اگر زن اينجور باشد مرد نامحرم را بر خود متمكن نمى كند. ما يك اصلى را هميشه گفته ايم كه اسلام به طور كلى مى خواهد يك حريمى - هم عملى مثل آنچه كه در مورد پوشش گفته است و هم اخلاقى مثل آنچه كه در اين جور موارد مى گويد - ميان مرد و زن نامحرم وجود داشته باشد و اين حريم جلوى آن اشتعالى را كه خطر آن هميشه وجود داشته و دارد مى گيرد .

پس اين رفتار متكبرانه است نه خود تكبر .

منبع: خلاصه از صفحات 114-110 کتاب تعلیم تربیت در اسلام، استاد مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، چاپ76

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
6
شهریور

نتیجه رابطه ی حضوری با خدا

گرفتار روزمرّگی‌‌هاشدن از آن‌جا پیدا می‌شود که انسان رابطه‌ی حضوری با خدا را از دست بدهد در نتیجه از هیچ چیز راضی نمی‌شود بدون آن‌که بتواند آن چیز‌ها را ترک کند.

می‌گویند: شخصی شیطان را لعنت‌ می‌کرد، اتفاقاً شیطان برایش متمثل شد و گفت من شیطانم. به او گفت: «خدا لعنتت ‌کند، وقت و عمر من را از بین بُردی، دائماً من را گرفتار انواع هوس‌ها کردی و در نتیجه بهترین فرصت‌‌ها را از دست دادم» با این سخنان، شیطان را بمباران لعنت و نفرین می‌کرد، شیطان هم برگشت و رفت. این طرف هم همین‌طور دنبالش می‌کرد، شیطان برگشت و از او پرسید: «تو که این‌قدر به من لعنت کردی پس چرا به دنبالم می‌آیی؟!» گفت: «چون بی تو خمارم و نمی‌توانم بدون اُنس با تو به سر ببرم.»!

این دقیقاً قصه‌ی بشری است که اُنس با خدا را نمی‌شناسد، هم عمرش را با انواع سرگرمی‌های پوچ ضایع می‌کند و هم نگران است که چرا عمر خود را ضایع می‌کند و هم از این سرگرمی‌ها دست نمی‌کشد، چون نمی‌داند اگر عمر خود را با این سرگرمی‌ها مشغول نکند چه کار کند. اینجاست که تأکید می‌شود اگر بشر بتواند راه دیگری پیدا کند که جنس آن راه، جنس دیگری باشد و عالَم انسان‌ها را عوض ‌کند از این معضل نجات می‌یابد. همین طور که شرط توبه آن است که انسان بنا را باید بر آن بگذارد که شخصیت جدیدی پیدا کند تا توبه‌ی او کارگر بیفتد و دوباره به گناه رجوع نکند.

منبع: خوانده شده از نسخه پی دی اف کتاب خویشتن پنهان، اصغر طاهر زاده، انتشارات لب المیزان،صفحه53

http://ketabrah.ir/go/b10548/52fd65653

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
5
شهریور

تاثیر ایمان در زندگی مشترک

مولوی می‌گوید: شخصی رفت به در خانه‌ی معشوقش، او از پشت در پرسید چه کسی هستی؟ گفت: «من».

معشوقش در را به رویش باز نکرد، رفت و یک سال خود را اصلاح کرد تا شایسته‌ی ملاقات شود، سال بعد که آمد، باز معشوق او از پشت در پرسید چه کسی هستی؟ گفت: «تو»
گفت:          

                            اکنون چون منی، ای «من» درآ                                           چون نمی‌گنجد دو «من» در یک سرا

این‌که امروز حتی زن و شوهرها نمی‌توانند در کنار همدیگر باشند چون آن عالمی را که باید داشته باشند گم کرده‌اند و فرهنگ غربی، بشر را بی‌عالم کرده است و به جای نظر به خدا، نظر به منیت‌ها در میان است و شوقِ ارتباط با خدا فعّال و با نشاط نیست تا به راحتی از خطاهای همدیگر بگذرند. در عالَمی که انسان با نور خدا مرتبط شود عبودیت در میان است نه خودبینی و خودپرستی. وقتی توانستیم وارد عالَمی شویم که نه من نظر به خودم داشته باشم و نه شما نظر به خودتان و همه نظر به خدا داشته باشیم یگانگی‌ها به میان می‌آید و این با بندگی خدایی که قلب‌ها متوجه او است محقق می‌شود و نه با بندگی خدایی که فکرها متوجه او می‌باشد.

منبع: خوانده شده از  نسخه پی دی اف کتاب خویشتن پنهان، اصغر طاهر زاده، انتشارات لب المیزان،صفحه56

http://ketabrah.ir/go/b10548/52fd656

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
7
مرداد

دانلود کتاب"زن در آیینه جلال و جمال" از آیت الله جوادی آملی

برای دانلود کتاب در قالب pdf روی تصویر کتاب (بالا)کلیک کنید.

برای مطالعه نسخه متنی با قابلیت کپی برداری از متن کتاب  “زن  در آیینه جلال و جمال” اینجا را کلیک کنید.

معرفی کتاب:

کتاب زن در آئینه جلال و جمال، در سه بخش، از عظمت و جایگاه زن سخن به میان آورده است و در بخش پایانی هم به شبهات مطرح، پاسخ گفته اند.

بخش نخست این کتاب که عنوان زن در قرآن را به خود اختصاص داده است، جایگاه و نقش زنان را از منظر قرآن در خانواده و اجتماع، بررسی می کند.در این قسمت از کتاب زن در آئینه جلال و جمال بیان شده است که منشأ پیدایش تمامی زنان و مردان یکی است و به همین دلیل همان گونه که مردان می توانند به عالی ترین مرتبۀ کمالات نایل آیند، زنان نیز از این امر مستثنا نیستند و علاوه بر آن عنوان می کند که از نظر قرآن، تفاوتی بین زن و مرد نیست. در این بخش کتاب زن در آئینه جلال و جمال، با اشاره به آیه 10تا 12 سوره تحریم، به زنان الگو از منظر قرآن پرداخته شده است؛ زنانی همچون مریم، آسیه زن فرعون و … . ایشان همان گونه که الگوی زنان هستند، الگوی مردان نیز قرار دارند.لازم به ذکر است که در همین بخش تنها تفاوت زن و مرد، شکل ظاهری آن ها طرح شده است؛ البته برخی معتقدند که علاوه بر تفاوت جسمی زن و مرد، روان آن ها نیز با هم متفاوت است که البته این روان، متفاوت از روح است.

نویسنده در بخش دوم این کتاب که با عنوان زن در عرفان از آن نام برده شده است، عرفان را به دو بخش کلی عرفان نظری و عرفان عملی، تقسیم کرده است.

در عرفان نظری عنوان شده که همه چیز در جهان هستی تجلی گاه آیات خداوند است اما در عرفان عملی، راه های عملی رسیدن به کمال را برای یک زن، شرح می دهد.در بخش عرفان کتاب زن در آئینه جلال و جمال نکته ای طرح شده است که زنان به دلیل برخورداری از عاطفه و احساس بالا، حرکت در مسیر سلوک الهی و رسیدن به کوی جلال و جمال برایشان هموارتر است.همچنین در این بخش عنوان شده که از نگاه قرآن، گرچه زن و مرد در ظاهر با هم متفاوتند، اما در حقیقت و پیشگاه خداوند، با یکدیگر تفاوتی ندارند.

بخش سوم این کتاب، زن در برهان، بیشتر روی این نکته تأکید دارد که از نظر فلسفی، و از جهت روحی بین زن و مرد تفاوتی نیست؛ علاوه بر این، از نظر عقلی هم تفاوتی بین زن و مرد وجود ندارد.در دیگر قسمت های مهم این بخش، از حضور زن در صحنه سیاسی سخن به میان آمده است و برای نمونه به زنانی که در طول تاریخ نقش هایی سیاسی، ایفا کرده اند، اشاره می شود؛ مانند سوده همدانی که به گونه ای با معاویه برخورد می کند که او را در مقابل استدلال های خود تسلیم می کند.

آیت الله جوادی آملی در این بخش از کتاب زن در آئینه جلال و جمال، با انتقاد از کسانی که زن را به این معنی محجوب می خواهند که او را از صحنه های سیاسی و اجتماعی محروم کنند، به این مسأله می پردازد که اگر زن این گونه از امتیازات اجتماعی محروم شود، نمی تواند به شخصیت وجودی خود دست یابد، حال آن که زنان می توانند به لحاظ اجتماعی و سیاسی، استعدادهای درونی خود را ظاهر سازند.در این بخش عنوان شده است که باید شرایط رشد و کمال زنان هم، همانند مردان فراهم شود؛ چرا که اگر در هر شرایطی، زمینه های رشد فراهم باشد، زنان می توانند همپای مردان به کمالات برسند.

در بخش چهارم و پایانی این کتاب، که عنوان حل شبهات و روایات معارض به خود گرفته است، به حل منطقی روایات متشابهی که احیاناً شبهه هایی را در این زمینه به بار آورده، پرداخته شده است.در این بخش با اشاره مجدد به انتقاد آیت الله جوادی آملی از کسانی که با تعریف خاصی از محجوب بودن زن به معنای این که زن باید خودش در حجاب و نامش تنها در کتاب باشد، تا عظمت او ظهور کند، بیان شده است که هنر این است که زن از قدرت های سیاسی و اجتماعی برخوردار باشد و در پیشگاه خداوند، خضوع کند.

در صفحه 298 بخش پایانی کتاب زن در آئینه جلال و جمال، سخنی از آیت الله جوادی آملی وجود دارد که ایشان می گویند، اگر کارهایی که زنان ابوذر گونه در طول تاریخ، جنگ ها، و صحنه های سیاسی اسلام، ده ها بار گفته می شد و به صورت فیلم های تبلیغی در می آمد و کتاب هایی در این زمینه نوشته می شد، مشخص می شد که زن ها در پیشبرد مسائل نظامی در صدر اسلام، همچون ابوذر و مالک اشتر، در صحنه بوده اند.

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
12
تیر

انقلاب علیه فقر در منهای فقر حکیمی

محمد رضا حکیمی این پیرمرد انقلابی دوران ما «حبیب بن مظاهر»‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌وار دوباره از انقلاب و مبارزه و قیام دم زده ماست، انقلاب علیه فقر: «انقلابی ترین فریادگران تاریخ انسان، و قاطع ترین مدافعان حقوق خلق های محروم و مظلوم، پیامبران بوده اند… قرآن کریم می فرماید ما پیامبران را فرستادیم، به همراه شواهدی روشن، و با کتاب و معیار، تا مردم همه در «منهای فقر» زندگی کنند: «لیقوم الناس بالقسط»؛ یعنی: زندگی کردن مردم -همه مردم- به شکلی عادلانه باشد، و محروم نیازمندی باقی نماند… اگر چنین نشود، یعنی هدف قرآن کریم تحقق نیابد، از حقوق خلق دفاع نشده است، و انقلابی دینی و قرآنی و اسلامی اتفاق نیفتاده است. هیچ کس و هیچ مقام نمی تواند با گفتن جملاتی انشایی ایجاد واقعیت کند…»

«فیلسوف عدالت» در تعریف عدالت به طور قاطع می گوید: «عدالت -در تعریف ائمه طاهرین (ع)- یعنی: رفع فقر و هرگونه نیاز، از همه جامعه… جز این هرچه باشد عدالت نیست.»

در بخشی از کتاب، حکیمی در انذاری به عالمان می گوید: «عالم راستین باید به حاکمان و حاکمیت های مدعی، به سختی هشدار دهد، و با فاصله های مالی و معیشتی و اختلاس های نجومی (که با خبران از احوال جامعه و مردم می دانند که سر از فوق جهنم در آورده است)، بجنگد، و «جنگ فقر و غنا» را که امام خمینی مطرح کردند زنده کند…»

پشت جلد «منهای فقر» چنین آمده است: «اگر انقلاب ها برای بر انداختن ریشه ظلم است، باید گام نخستین، و نخستین گام، در جهت بر طرف کردن ظلم، از مظلوم ترین ها باشد، یعنی: محرومان… و گرنه قیام هایی خواهد بود در جهت جابجایی قدرت و ثروت، نه بیشتر…»

حکیمی در این کتاب بیشتر از همه از آرمان جامعه منهای فقر نوشته است و به احادیث معتبر در این زمینه رجوع کرده است. و سپس از کلام بزرگان تشیع نیز درباره مبارزه با فقر و تکاثر سخنانی آورده است.

عناوین بخش های دوازده گانه «منهای فقر» بدین شرح است:

۱- اسلام و جامعه منهای فقر

۲- اسلام و جامعه منهای تکاثر و اسراف

۳- اسلام و هشدار در آخر الزمان

۴- اسلام و حدود مال مشروع

۵- اسلام و تعالیم دین از زبان بزرگان (درباره مال بسیار، و حضور فقر در جامعه)

۶- «جنگ فقر و غنا»

۷- امکانات محرومین

۸- زکات باطنی

۹- ارتفاعات «نهج البلاغه»

۱۰- کار بزرگ

۱۱- انفاق و ادای حق مال و ثروت

۱۲- پیامبر اکرم «ص» و ائمه طاهرین «ع» را خوشحال کنید

روی جلد کتاب های حکیمی که همیشه سفید و درخشنده بوده است، اینبار رنگ و بوی سیاهی فقر به خود گرفته است. گویا طرح جلد چرک منهای فقر نیز می خواهد تیرگی فقر را نشان دهد.

برشی از کتاب منهای فقر محمد رضا حکیمی:

اشتراک گذاری این مطلب!

ادامه »


free b2evolution skin
17
اردیبهشت

گل ترقی در خواب زمستانی

خواب زمستانی

… چه غریب است انتظار چیزی را نکشیدن، هیچ چیز. دنیا خالی خالی شده، از مکان، از زمان، از من…!

… آدمیزاد فراموشکاره. وقتی درد داره، قیل و داد می کنه، داد می کشه و بعد یادش می ره . درد که همیشه درد نمی مونه. یا درمون می شه یا آدم بهش انس می گیره…!

برای دانلود روی تصویر کلیک کنید

دیده شده از کتاب خواب زمستانی ، نویسنده: گل ترقی

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
17
اردیبهشت

نون نوشتن محمود دولت آبادی+ دانلود کتاب

الفبای نویسندگی

احساس می کنم از کتاب ها می ترسم. هر وقت خود را در میان کتاب ها می بینم، با صراحت بی رحمانه ای احساس نادانی میکنم. جهل! هیهات! با این جهل ثقیل و انبوه، چگونه می توان زندگی کرد؟ چگونه می توان زندگی را شناخت و توجیه کرد؟ چگونه میتوان در سرنوشت آن دخالت داشت؟

اگر انسان ایمان نداشته باشد، چه خواهد بود؟لابد یک لاابالی؟ اما مگر ایمان چیست؟ ایمان  یعنی باور. ایمان یعنی باور داشتن به ضوابطی خاص. اما کدام ضوابطی در دنیا هستند که تغییر ناپذیر باشند؟ هیچ چارچوبی نمی توان شناخت که دچار دگرگونی نشده باشد، یا نشود و طبیعی است که با دگرگونی هر چارچوب، باور نسبت به آن هم دچار دگرگونی می شود. با دگرگون شدن باور، ایمان هم دچار دگرگونی می شود. پس تنها می توان به دگرگونی باور داشت: دگرگونی! اما مفهومی که بار اعصار پیشین را با قطعیت با خود دارد، نمی تواند دمار واژه ی دگرگونی بشود و آن محض مطلق است. چون نفس دگرگونی، معارض با نفس تعصب است که ان هم گذر است ودر نتیجه شاید بتوان گفت” باور به دگرگونی". به واقع در هر حال انسان نمی تواند"باور” نداشته باشد، بلکه همیشه به آن چه گذران است"شک” دارد و داشتن “باور” چون با “شک” لحظه لحظه توام است؛ انسان همیشه معذب باقی می ماند.

باور محض به واقعیت زمانه، و این که تغییر ناپذیر خواهد بود ذهن انسان را کرخت و آسوده میکند، اما شک هر لحظه ی بودن برای انسان عذاب جست و جو را همراه دارد و امان از این عذاب روح!

فلسفه ی ضرورت خدا را باید در دهشت کشنده ی ناباوری انسان جست و جو کرد.

نون و نوشتن

برای دانلود روی تصویر  کلیک کنید.

دیده شده : کتاب نون نوشتن، محمود دولت آبادی، ناشر: نشر چشمه، تاریخ نشر: سال ۱۳۸۹ – چاپ سوم، تعداد صفحات: ۲۱۶ صفحه، حجم: ۲.۸ مگابایت

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
19
مهر

شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی


جهاد سه گونه است. جهاد اصغر که نبرد با دشمن بیرونی است. جهاد اوسط که درگیری درونی انسان با خویش بر سر مسائل اخلاقیست. مانند جنگ میان تقوا و طغوا، عدل و ظلم، حق و باطل، صدق و کذب… بسیاری از مردم این جنگ را جهاد اکبر میپندارند ولی برای سالکان کامل، این پایان راه نیست.

جهاد اکبر که نبرد میان عقل و عشق است نه نبرد عقل و شهوت، یا عقل و غضب. در این جنگ عقل میگوید من حق را میفهمم. عشق میگوید فهمیدن حق کافی نیست، بلکه باید حق را مشاهده نمود. کسیکه وجود دوزخ را با برهان ثابت میکند، حکیمی عاقل است نه عارف. در جهاد اکبر هرچه هست، حق، صدق، عدل،… است. ولی باید از میان پاک و پاکتر یکی را برگزید.شهادت طلبی عاشقانه میخواهد نه عاقلانه و حکیمانه. نهضت خونین سالار شهیدان نمونه والا و راستین جهاد اکبر به شمار میرود. مبارزه و تلاشهای شاگرد امام حسین علیه السلام یعنی امام راحل نیز شاخه ای از شجر طوبای قیام آن حضرت است.

هنگام حرکت سالار شهیدان به سوی عراق، محمد بن حنفیه به ایشان عرض کرد: شما امام زمان و پیشوای کنونی من هستید و پیروی از شما بر من واجب است. ولی پیشنهاد میکنم که در شرایط کنونی در مدینه نمانید. نخست به مکه بروید و در صورت آرامش اوضاع در همانجا بمانید. وگرنه به یمن بروید زیرا مردم آنجا روحیه انقلابی دارند. اگر در یمن هم آرامش نداشتید، دیگر در جایی اقامت نکنید زیرا ممکن است دورتان را بگیرند و بر شما بشورند. از آن پس از شهری به شهری سفر کنید.

سالار شهیدان در پاسخ فرمودند: اگر در مشرق و مغرب گیتی و شمال و جنوب آن برایم پناهگاه و جای امنی وجود نداشته باشد، هرگز با این حکومت ننگین سازش نخواهم کرد.

منبع: شکوفایی عقل در پرتو نهضت حسینی از جوادی آملی

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
6
مهر

رساله محبت

آنکه از محبت خدای متعال برخوردار است، او را چون دوست میدارد عبادت میکند، نه برای فرار از آتش جهنم و نه برای طمع در بهشت. تو خود به خود مراجعه کن و ببین اگر آتش و عذاب در بین نبود و بهشت و لذتهای آن در میان نبود، و فقط حضرت حق بود و اوامر و نواهی او، نه مطیع را بهشت بود، نه عاصی را جهنم، چه میکردی؟ چگونه بودی؟

مواظبت کن خود را فریب ندهی و درین بررسی و محاسبه مانند همیشه گرفتار مکائد نفس و شیطان نشوی و گمان نکن که عبادات و طاعات تو برای این است که خدای متعال را دوست میداری. اگر به دقت به بررسی و محاسبه بپردازی خواهی فهمید که همه به حکم ترس از جهنم است، و احیانا بطور ضعیف به جهت طمع در بهشت
من و تو بدون هیچ تردیدی هرچه از طاعات و عبادات انجام میدهیم و هرچه از گناهان ترک میکنیم، همه برای فرار از جهنم و ترس از آتش و عذاب است. وقتی نتیجه گرفتی از محبت حق بهره مند نگشته ای، به مقتضای آیه وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ تردیدی در این نمیماند که به جمع اهل ایمان راه نیافته ای

از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده: کسی از شما ایمان واقعی نمی آورد مگر آن وقت که خدا و رسولش نزد او محبوبتر از همه چیز باشد/ این روایت هم محبت شدید نسبت به خدا و رسول را علامت اهل ایمان و شرط قرار گرفتن در سلک آنان میداند

حال اگر مایل باشی بدانی جایگاه من و تو کجاست، قرآن کریم در بعضی آیات کریمه جمعی از ایمان آورندگان را مورد خطاب قرار میدهد و ایمان آنان را چندان به حساب نمی آورد و دوباره آنان را به ایمان دعوت میکند يٰا أَيُّهَا اَلَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللّٰهِ وَ رَسُولِهِ

برگرفته از کتاب رساله محبت استاد سید محمد شجاعی

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
28
شهریور

ریشه بدعت گذاری در دین

کتاب نبرد حق و باطل مطهری

قرآن میگوید وقتی سیل جریان پیدا کند، آن که حرکت می کند و نیرو دارد آب است، اما شما کف را میبینید. اگر آب نبود، کف یک قدم هم نمیتوانست برود ولی روی آب سوار میشود و از نیروی آب کمک میگیرد.

همانا آغاز نابسامانیها، هواهای نفسانی است. بجای اینکه خدا را پرستش کنند، هواهای نفسانی را پرستش میکنند و دنبال خواسته هایشان میروند. و بعد احکامی بدعت گذارده میشود. بدعتی را در لباس دین وارد میکند.اگر حق و باطل مخلوط شوند، عده ای آن را حق محض میبینند، بعد به آثارش نگاه میکنند میبینند آثار بد دارد و زبانشان دراز میشود که این دین شما هم خراب از آب درآمد. دیگر نمی دانند این خرابیها مال باطل است نه مال حق.

وقتی عثمان بر اثر انحرافهایش، در خطر کشته شدن بود، معاویه هیچ کمکی به او نفرستاد. چون او با عثمان کار نداشت، او دنبال ریاست خودش بود. دید اگر عثمان کشته بشود، مرده اش بیشتر به نفع اوست تا زنده اش.!
فورا پیراهن عثمان را بر دروازه شام آویزان کرد و رفت بالای منبر و شروع کرد به اشک تمساح ریختن که ایهاالناس خلیفه مظلوم پیامبر را کشتند. معاویه روزها از مردم اشک گرفت و از مظلومیت خلیفه پیامبر گفت و آیه خواند/أسراء سی و سه
آن وقت مردم را جمع کرد و به جنگ علی علیه السلام آمد. معاویه خودش نیرو نداشت، از نیروی پیغمبر استفاده کرد.
امام باقر علیه السلام فرمودند: سی هزار نفر جمع شده بودند که جد ما حضرت حسین علیه السلام را بکشند و کل یتقرب الی الله بدمه. هر یک با کشتن او به خدا تقرب میجستند. چون میگفتند یزید خلیفه پیامبر است و حسین بن علی بر او خروج کرده، باید با او جنگید.

منبع: نبرد حق و باطل به ضمیمه تکامل اجتماعی انسان در تاریخ از استاد مطهری

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin