21
دی

غفلت از رحمت خدا

من نمی دونم که چرا بعضی از ما ها فکر می کنیم ضرب المثل ها ، وحی منزلند و همشون عین حقیقت هستند !!
مثلاً می گویند : آب که از سر گذشت چه یک وجب ، چه صد وجب ! بیخود گفته هر کی گفته ! مگه فرقی نمی کنه که یک گلوله به آدم اصابت کنه یا صد گلوله ؟ صد هزار تومن بدهکاری با یک میلیون تومن بدهکاری فرق نمی کنه ؟ ! ! این حرفهای باند های تبهکاری و مافیاست ! ! پس هیچ وقت نگو ، من خیلی گناهکارم یا بدم و دیگه کار خوب فایده نداره ، خدا منو دوست نداره ، امام زمان منو یادش رفته !!!!
هر چقدر بد باشی ، باز زیر سایه رحمت خدایی . اللهم انی اسئلک برحمتک التی وسعت کل شی ء . حتی بعد از صد تا گناه ، با یک استغفار و دو رکعت نماز و ندامت قلبی ، شیطان نامید کن !
این حرف منو یاد یه داستان می اندازه: فردی در ماه رمضان بر حمید بن قحطبه وارد شد و دید که دارد روزه اش را می خورد . وقتی با تعجب علت کارش را پرسید ، حمید جواب داد که : من گناهی کرده ام که روزه ام قبول نمی شود . چون یک شب غلام هارون الرشید مرا به کاخ وی فراخواند . وقتی رفتم ، هارون گفت : با این غلام برو و هر چه گفت انجام بده . من هم با غلام به خانه ای رفتیم . غلام درب اتاقی را باز کرد ، 20 پیرمرد سادات بود ، گفت : گردن همه را بزن . من اینکار را کردم و اجساد آنها را داخل چاهی ریختم . سپس درب اتاق دیگری را باز کرد . در اتاق 20 جوان سادات بود . گفت گردن همه را بزن . و درب اتاق دیگر را باز کرد 20 پسر بچه سادات بود . گردن همه را زدم و داخل اون چاه ریختم . پس دیگر روزه من فایده ندارد . وقتی راوی این ماجرا را به امام کاظم ع گفت ، امام فرمود : ناامیدی او از رحمت خدا ، از گناهش بزرگتر است !!!!
من می گم اگر خدای ناکرده جهنم هم رفتید ، به اهل اون جا با صدای بلند بگید : قراره دنبالم بیان و ببرند ! !!

پ.ن: محل شهادت این 60 سادت همان زندان هارونیه است که در مشهد در ابتدای خیابان منتهی به قبر فردوسی قرار دارد . اگر دستمالی را داخل روزنه این چاه قرار دهید بوی عطر می گیرد . من امتحان کرده ام !!!!

shamimemalakut@

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
16
آبان

مفهوم جبن در رفتار و منش حضرت زینب...

رفتار شجاعانه حضرت زینب

طبق حدیثی که در پست قبلی مطرح شد مبنی بر ترسو بودن زن مسئله جبن نيز آنجا ناظر به مسئله عفاف زن است نه مسئله جبن و شجاعت مطلقا . شجاعت به عنوان خلق روحى كه به اصطلاح معروف يعنى قوت قلب داشتن و نترس بودن و خود را نباختن در مقابل ديگران، براى مرد ممدوح است، براى زن هم ممدوح است. هيچ وقت اسلام نمى گويد كه مرد خوب است شجاع و قوى القلب باشد ولى زن خوب است ترسو باشد. به چه دليل ؟ به دليل اينكه اولا آنچه ما درباب مدح شجاعت و مذمت جبن داريم - كه زياد است - اختصاص به زن و مرد ندارد، هم در مورد مرد است و هم در مورد زن، و ثانيا سيره زنان مسلمين اين است كه هميشه شجاع بوده اند، يعنى زنان شجاع مسلمين مورد تمجيد و تبجيل قرار گرفته اند، چون (( شجاعت )) يعنى نترس بودن و باك نداشتن و اينكه انسان در مقابل خطر كه قرار مى گيرد فكر جان يا مال، او را نترساند و عقب نشينى نكند، فداكار باشد، حاضر باشد از جانش، از مالش و از حيثيتش بگذرد و در مقابل دشمن بايستد .

آن چيزى كه براى زن گفته اند نسبت به آن بايد جبان باشد يعنى عملش جبانانه و محتاطانه باشد، در مورد ترس از جان يا ترس از مال و ثروت نيست،در مورد ترس از عفاف است. آدم شجاع نمى ترسد، مى گويد مى روم، حداكثر كشته مى شوم، كشته هم شدم با افتخار است. زن در مورد كشته شدن همين جور بايد باشد، ولى در موردى كه عفتش در مقام خطر هست يعنى خطر اين است كه عفتش لكه دار بشود، جاى شجاعت نيست , چون شجاعت يعنى فداكارى [،و اگر در اينجا شجاعت به خرج بدهد، يعنى] مى روم بگذار عفتم از بين برود. نه، عفت يك امر شخصى نيست كه به تو بگويند از آن بگذر تا از يك (( خودى )) گذشته باشى. عفت يك امرى است كه تو امانتدار آن هستى. گذشته از عفت،مثل اين است كه فردى كه امين يك شى ء گرانبهايى هست و وظيفه اش اين است كه آن شى گرانبها را به مقصد برساند، در بين راه شجاعتش گل بكند، بجاى اينكه همه كوشش او صرف اين باشد كه شى ء گرانبها را به مقصد برساند، آن را در معرض خطر قرار بدهد .
زن به عنوان يك صاحب عفت , حامل يك امانت بزرگ انسانى است , نه داراى يك امر شخصى كه اگر از آن بگذرد از شخص خودش گذشته , اگر بگذرد به يك امانت انسانى خيانت كرده است .
اين حديث هم كه فقط زن را توصيه مى كند كه رفتارش جبانانه باشد، نمى گويد زن در مقابل زن، زن در مقابل شوهر، زن در مقابل محرم خودش، و زن در مقابل غير مسئله عفت، بلكه مى گويد زن در مقابل مرد بيگانه و در مسئله خاص مربوط به عفت . براى يك زن اين شجاعت نيست كه بگويد : من تنها مى روم ميان خيلى از مردها، هيچ طور هم نمى شود، من شجاع هستم و نمى ترسم. شجاع آن است كه در جاى فداكارى نترسد، يعنى اگر امانت را از او گرفتند بگويد فداكارى كردم، ولى اگر عفت را از تو گرفتند فداكارى نكرده اى،به امانت خيانت كرده اى .

بنابراين مسئله جبن در اينجا كه اميرالمؤمنين توصيه مى كند كه زن بايد محتاط باشد، يعنى رفتارش بايد جبانانه باشد،آن هم نه در مطلق مسائل،نه در مورد خطر جان، نه در مورد خطر مال، نه در مورد خطر حيثيت اجتماعى، بلكه در موردى كه عفت در معرض خطر قرار مى گيرد. اين، توصيه به احتياط كارى زن است .

 

حضرت زينب  سلام الله علیها يك نمونه بسيار عالى اسلامى است و در تاريخ اسلام داستان او به عنوان يك نمونه كامل هميشه نقل شده است لذا اگر براى زن (( جبن )) به معناى يك خوى و خلق اخلاقى خوب بود، حضرت زينب مى بايست از همه زنهاى ديگر ترسوتر و بى شخصيت تر باشد و به اصطلاح معروف سرش از لاك خودش بيرون نيايد . مگر دم دروازه كوفه كسى زينب را مجبور كرده بود كه بيايد سخنرانى بكند ؟ مگر سخنرانى قابل اجبار است ؟ ! يا در مجلس ابن زياد مگر كسى زينب را مجبور كرده بود كه آنچنان در مقابل ابن زياد بايستد - و حتى به او ناسزا بگويد - كه واقعا خطر كشته شدن خودش و كسانش وجود داشت ؟ ! و بالاتر از اين , در مجلس يزيد است با آن طنطنه و دبدبه كه خيلى با مجلس ابن زياد فرق مى كرد , چون اولا ابن زياد حاكم بود و يزيد خليفه , و ثانيا ابن زياد در كوفه بود و يزيد در شام , و شام به اعتبار اينكه مجاور با بيزانس ( قسطنطنيه آن وقت ) بود , معاويه به بهانه اينكه ما بايد شوكت ظاهرى اسلام را حفظ كنيم، دستگاه شام را دستگاه قيصرى و كسرائى و سلطنتى كرده بود كه تواريخ هم نوشته اند يك كاخهاى تو درتو با درهاى تو درتو و فراشها بوده است كه از اين در بايد داخل آن در شد , از آن در داخل آن در ... يك بارگاه بسيار عظيم،كرسيهاى زرين آنجا نهاده اند، سفرا و امرا آنجا نشسته اند، يك مجلس فوق العاده با ابهتى . ولى اين زن اصلا اينها را به چيزى نمى گيرد، به يزيد مى گويد : تو حقيرتر و كوچكتر از اين هستى كه من تو را مخاطب خودم قرار بدهم، تو ارزش اينكه من تو را مخاطب خودم قرار بدهم را نيز ندارى.

آيا يك زن ترسو مى تواند اين كار را بكند ؟ نه . در آنجا حداكثر اين بود كه جان زينب در خطر بود. در خطر باشد. از دادن جان كه نمى ترسيد. عزت و شرفش در خطر نبود، برعكس بر عزت و شرفش با اين شجاعت افزوده مى شد .

پس اين تفاوت مربوط به يك وضع خاصى است كه زن دارد و تازه اين تفاوت در رفتار است نه در اخلاق و شخصيت. از نظر شخصيت اخلاقى هيچ فرقى بين زن و مرد نيست، و مى دانيم كه مرد هم اگر در يك شرايطى امانتدار اجتماع باشد، آنجا كه مى خواهد امانت را حفظ كند،ديگر جاى بخشندگى و شجاعت نيست، جاى عمل متواضعانه نيست،آنجا كه امانتدار است جاى عمل متكبرانه و محتاطانه و ممسكانه است.

منبع: خلاصه ای از صفحات 124-114 کتاب تعلیم تربیت در اسلام، استاد مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، چاپ76

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
9
آبان

التكبر مع المتكبر عبادة

کتاب تعلیم تربیت در اسلام

در نهج البلاغه جمله اى هست كه ممكن است همين جمله را كسى طرح بكند. مى فرمايد: خيار خصال النساء شرار خصال الرجال . بهترين خصلتها و خويهاى زنان همان بدترين خصلتهاى مردان است، يعنى چيزهايى كه براى زن بهترين خصلت است، براى مرد بدترين خصلت است. سه چيز را ذكر مى كند: الزهو ( تكبر ) و الجبن. ( جبان بودن، ترسو بودن ) و البخل ( بخيل و ممسك بودن ). مى دانيم كه تكبر يك خلق بسيار بد معرفى شده است و حتى از نظر روانى يك نوع بيمارى روانى تلقى مى شود.

اينها كه براى مردها بدترين خلق و خويهاست، در نهج البلاغه مى گويد بهترين خلق و خوى زن است و زن بايد اين خلقها را داشته باشد. اين چطور مى شود؟ بعد حضرت توضيحى مى دهند كه اين توضيح مشكل را حل مى كند.

فاذا كانت المرأة مزهوة لم تمكن من نفسها. زن وقتى كه متكبر باشد، مرد بيگانه را به خود راه نمى دهد، و به عبارت ديگر ميان خود و ميان مرد بيگانه حريم و دور باش ايجاد مى كند.

به ما گفته اند: التكبر مع المتكبر عبادة. يعنى با متكبر تكبر كردن عبادت است. مقصود اينست كه اگر كسى متكبرانه رفتار مى كند شما طورى عمل نكنيد كه او را به تكبرش تشويق كنيد، بلكه در مقابل آدمى كه متكبرانه رفتار مى كند متكبرانه رفتار كنيد تا دماغش به خاك ماليده شود و ديگر تكبر نداشته باشد. تكبر با متكبر عبادت است. نه اينكه بخواهد بگويد خود تكبر به عنوان يك حالت روانى كه خودپسندى و خود بزرگ بينى است[ ممدوح است و] اگر در مقابل يك آدم متكبر قرار گرفتى تو هم واقعا خود بزرگ بين باش. بلكه مى خواهد بگويد تو هميشه بايد متواضع باشى، روحت هميشه بايد متواضع باشد،  ولى رفتارت با يك آدم متكبر، متكبرانه باشد تا دماغ او را به خاك بمالى. پس در اينجا تكبر با متكبر به عنوان(( خلق )) توصيه نشده است، تكبر به عنوان يك رفتار كه شبيه رفتار يك آدم متكبر است توصيه شده است .

دستور داده شده است كه در ميدان جنگ متكبرانه رفتار كنيد، يعنى رشيد و بى اعتنا راه برويد، درست مثل يك آدم متكبر، كه اميرالمؤمنين ظاهرا در جنگ خندق بعد از آنكه عمرو را كشت، وقتى كه از ميدان به طرف مسلمين مى آمد قدمها را آهسته برمى داشت و خودش را خيلى رشيد گرفته بود و متكبرانه مى آمد. پيغمبر اكرم فرمود: اين نوع، راه رفتنى است كه خداوند جز در اين موقع آن را مبغوض مى دارد.

اين رفتار متكبرانه است ولى اسلام خود تكبر را در ميدان جنگ هم مبغوض مى دارد و در همه جا مبغوض مى دارد. هيچيك از افرادى كه وارد فقه الحديث هستند نگفته است كه خود تكبر به عنوان يك خلق و خوى و يك حالت روانى استثناء پذير است، در ميدان جنگ خوب است، در غير ميدان جنگ بد است، در كجا خوب است، در كجا بد .

پس (( تكبر )) در اين موارد يعنى رفتار متكبرانه. اينجا هم در مورد زن - به قرينه اينكه مى گويد: (( لم تمكن من نفسها )) - نمى گويد زن خوب است متكبر باشد مطلقا حتى با زنان ديگر . نه، زن با زنان ديگر نبايد متكبر باشد. با محارم خودش چطور ؟ با شوهرش، با پدرش، با برادرش، با عمويش، با دايى اش. بديهى است كه با اينها نيز نبايد متكبر باشد . انسان هم كه دو جور خلق نمى تواند داشته باشد. آدم يا متكبر است يا متكبر نيست. اين حديث مى گويد زن در مقابل مرد نامحرم رفتارش متكبرانه باشد. البته (( زهو )) كه اينجا آمده با كلمه (( تكبر )) كمى فرق دارد , يعنى رفتارش بزرگ منشانه باشد، آن تواضعها و فروتنيهايى كه مثلا يك مرد در مقابل مرد ديگر يا يك زن در مقابل زن ديگر و يا يك زن در مقابل يك مرد محرم از خود نشان مى دهد كه قدم شما روى چشم، دل ما را روشن كرديد، تشريف بياوريد و از اين قبيل، براى زن شايسته نيست كه در مقابل مرد نامحرم از خود نشان دهد و اينهمه خودش را كوچك كند .

زن در مقابل يك مرد نامحرم كه قرار مى گيرد بايد خودش را بگيرد . و لهذا مى فرمايد كه اگر زن با يك مرد نامحرم اينطور رفتار بكند  آن نامحرم هميشه ميان خودش و آن زن يك حريم و يك دور باش قائل مى شود. پس اين تكبر مربوط به رفتار شد نه مربوط به خلق. خود حديث نشان مى دهد كه اگر زن اينجور باشد مرد نامحرم را بر خود متمكن نمى كند. ما يك اصلى را هميشه گفته ايم كه اسلام به طور كلى مى خواهد يك حريمى - هم عملى مثل آنچه كه در مورد پوشش گفته است و هم اخلاقى مثل آنچه كه در اين جور موارد مى گويد - ميان مرد و زن نامحرم وجود داشته باشد و اين حريم جلوى آن اشتعالى را كه خطر آن هميشه وجود داشته و دارد مى گيرد .

پس اين رفتار متكبرانه است نه خود تكبر .

منبع: خلاصه از صفحات 114-110 کتاب تعلیم تربیت در اسلام، استاد مرتضی مطهری،انتشارات صدرا، چاپ76

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
9
شهریور

پنج وادی خود سازی در کلام مجتهدی تهرانی

صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر به دوام      ناتمامان جهان را كند اين پنج تمام

این شعر یک کتاب اخلاق است. یعنی اگر کسی بخواهد آدم بشود، باید به این شعر عمل کند.

صمت؛ یعنی سکوت .یعنی اگر در جمعی هستی، افراد حاضر هر چه می گویند، بگویند تو ساکت باش. ولی اگر کار به غیبت رسید، شما جلوی آنها را بگیر یا بلند شو برو.

جوع؛ یعنی گرسنگی. انسان باید همیشه حالت گرسنگی داشته باشد. خوب است که انسان همیشه اشتها به غذا داشته باشد و گرسنه باشد.

سهر؛ یعنی شب زنده داری یعنی انسان قبل از اذان صبح از خواب بلند شود. قرآن بخوانید. خواندن قرآن ، زنگار را از دل انسان پاک می کند.

عزلت؛ یعنی دوری جستن از مردم دنیا. از مردم دنیا دوری کنید. از کسانی که اهل غیبت و دروغ و تهمت و ... هستند، دوری کنید، ولی با کسانی که انسان های صافی هستند، معاشرت داشته باشید.

با بدان کم نشین که صحبت بد           گر چه پاکی تو را پلید کند
آفتابی بدین زیبایی را                     لکه ی ابری نا پدید کند

ذکر به دوام؛ یعنی اینکه انسان به طور دائم ذکر بگوید. به یاد خدا باشد.

كسي كه اين پنج صفت را داشته باشد ديگر در دنيا و آخرت،سعادتمند است.

منبع: خوانده شده از کتاب در محضر مجتهدی،مولف: محمودی گلپایگانی،انتشارات لاهوت، 1386، ج2، صفحه 107

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
7
شهریور

ترفندهای رفتاری برای زندگی متعالی در سیره فاطمی(3)

پیرو درس اول ودوم و درس سوم در ادامه به درسهای دیگری  از سبک زندگی فاطمی که میتوانیم سرلوحه زندگیمان قرار بدیم می پردازیم.

برای دانلود متن اصلی منبع مورد ذکر، اینجا را کلیک کنید.

سبک زندگی فاطمه زهرا

درس چهارم:پيش از طرح هر خواسته اي از همسرم ابتدا مي انديشم آيا او توان برآوردن آن و شرايط لازم را دارد يا خير؟ خودم را به جاي او قرار مي دهم.

يادم مي ماند من و او با هم زندگي را مي سازيم نشاط و سرافرازي او آرامش و نشاط من و شرمندگي او سرافکندگي من است يکي از نکاتي که در جامعه امروز مطرح مي شود اين است که برخي از زنان با دستيابي به مشاغل عالي ممکن است با تصور اشتباه حق بيشتري براي خود قائل شوند که اين مسئله اختلافات زناشويي را بيشتر مي کند. بخشي از اين مسئله به اين بر مي گردد که برخي زنان شاغل از مهارت جمع دو فضاي بيرون و درون خانه بي بهره اند ولي بخشي از آن به ناديده گرفتن توانمندي ها و يا انکارشخصيت اجتماعي و واقعي زن از سوي همسر يا خانواده مربوط مي شود با  توجه به احترامي که حضرت زهرا سلام الله علیها براي همسرشان قائل بودند می توان گفت :حضرت علي - علیه سلام-  هم جايگاه فاطمه زهرا -سلام الله علیها- را درنظر داشتند و با کلمات «عالي» ايشان را خطاب مي کردند و حتي به ايشان مي گفتند: "بأبي أنت و امي" بايد همسر را در اندازه واقعي ببينيم که مجبور نباشد خودش را اثبات کند که اين مسئله موجب بروز اختلاف مي شود.

 درس پنجم:از امروز هر روز يک رفتار محترمانه به همسرم را به رفتارهاي قبلي اضافه مي کنم و رفتار غيرمحترمانه اي را حذف مي کنم.

به همسرم يادآوري مي کنم که مي دانم چه توانمندي هايي دارد که به زندگيمان رشد مي دهد و کمکش مي کنم تا آن ها را بروز دهد. به او مي گويم: خيلي دوستت دارم.

نقش رسول ا...- صلی الله علیه و آله وسلم-  در زندگي حضرت زهرا - سلام الله علیها- خيلي قابل توجه است. ايشان به جاي آگاه کردن دخترشان از حقوق خود و تقويت روحيه مطالبه گري که خلاف شرع هم نيست، به دخترشان آموزش مي دهند که هرگز از همسرت درخواستي نکن که شرمنده اش کني. ايشان روز پس از عروسي دخترشان به ديدار زوج جوان مي روند و اول از امام علي -علیه سلام- مي پرسند فاطمه را چگونه يافتي و بعد از دختر خودشان مي پرسند. اگر در جامعه امروز هم پدران اين طور باشند، چقدر محبت ها نسبت به خانواده همسر افزايش خواهد يافت و کينه هايي که متأسفانه خيلي ها نسبت به خانواده همسر دارند، از بين خواهد رفت.

 درس ششم:به دختر و پسر جوانم مي آموزم زندگي مشترک زمان به رخ کشيدن «من» نيست؛ فصل «ما» شدن است.

براي چشيدن خوشبختي بخشي از قلبت را به همسرت هديه کن و در قلب او با محبت خانه کن و بدان همسرت عضوي از خانواده خودش است و تو مالک او نيستي

"إن کنت في خير ٍکنت معک و إن کنت في شرٍ کنت معک"

به بيان من يعني اگر در ناز و نعمت باشي با توام و اگر در شرايط ناگوار هم باشي باز هم من با تو هستم، در تنگدستي و در فشارهاي اجتماعي نيز همراه تو هستم و اين يعني محبت و مودت پيوسته که شايد متعالي ترين ويژگي زندگي مشترک آن دو بزرگوار است که در همه مراحل و شرايط يار و پشتيبان هم بودند و حضرت زهر - سلام الله علیها- در عمل جانشان را هم در راه دفاع از همسر که البته امام شان هم بود، فدا کردند.

 درس هفتم:با زبان مي گويم و گاهي براي همسرم نامه يا يادداشت مي نويسم تا با شيوه هاي مختلف به او يادآوري کنم که من همراه باوفاي او در هر لحظه از زندگي هستم تا از گذرهاي تنگ و دشت هاي فراخ دست در دست هم عبور کنيم.

منبع: گفتگوی نیره سادات حسینی با دکتر زهرا امین امجد عضو هیئت علمی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان  حوزه  در  روزنامه  خراسان ، خانواده و مشاوره، دو شنبه 26 فرودین 1392، شماره 18378، صفحه 6

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
6
شهریور

نتیجه رابطه ی حضوری با خدا

گرفتار روزمرّگی‌‌هاشدن از آن‌جا پیدا می‌شود که انسان رابطه‌ی حضوری با خدا را از دست بدهد در نتیجه از هیچ چیز راضی نمی‌شود بدون آن‌که بتواند آن چیز‌ها را ترک کند.

می‌گویند: شخصی شیطان را لعنت‌ می‌کرد، اتفاقاً شیطان برایش متمثل شد و گفت من شیطانم. به او گفت: «خدا لعنتت ‌کند، وقت و عمر من را از بین بُردی، دائماً من را گرفتار انواع هوس‌ها کردی و در نتیجه بهترین فرصت‌‌ها را از دست دادم» با این سخنان، شیطان را بمباران لعنت و نفرین می‌کرد، شیطان هم برگشت و رفت. این طرف هم همین‌طور دنبالش می‌کرد، شیطان برگشت و از او پرسید: «تو که این‌قدر به من لعنت کردی پس چرا به دنبالم می‌آیی؟!» گفت: «چون بی تو خمارم و نمی‌توانم بدون اُنس با تو به سر ببرم.»!

این دقیقاً قصه‌ی بشری است که اُنس با خدا را نمی‌شناسد، هم عمرش را با انواع سرگرمی‌های پوچ ضایع می‌کند و هم نگران است که چرا عمر خود را ضایع می‌کند و هم از این سرگرمی‌ها دست نمی‌کشد، چون نمی‌داند اگر عمر خود را با این سرگرمی‌ها مشغول نکند چه کار کند. اینجاست که تأکید می‌شود اگر بشر بتواند راه دیگری پیدا کند که جنس آن راه، جنس دیگری باشد و عالَم انسان‌ها را عوض ‌کند از این معضل نجات می‌یابد. همین طور که شرط توبه آن است که انسان بنا را باید بر آن بگذارد که شخصیت جدیدی پیدا کند تا توبه‌ی او کارگر بیفتد و دوباره به گناه رجوع نکند.

منبع: خوانده شده از نسخه پی دی اف کتاب خویشتن پنهان، اصغر طاهر زاده، انتشارات لب المیزان،صفحه53

http://ketabrah.ir/go/b10548/52fd65653

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
5
شهریور

تاثیر ایمان در زندگی مشترک

مولوی می‌گوید: شخصی رفت به در خانه‌ی معشوقش، او از پشت در پرسید چه کسی هستی؟ گفت: «من».

معشوقش در را به رویش باز نکرد، رفت و یک سال خود را اصلاح کرد تا شایسته‌ی ملاقات شود، سال بعد که آمد، باز معشوق او از پشت در پرسید چه کسی هستی؟ گفت: «تو»
گفت:          

                            اکنون چون منی، ای «من» درآ                                           چون نمی‌گنجد دو «من» در یک سرا

این‌که امروز حتی زن و شوهرها نمی‌توانند در کنار همدیگر باشند چون آن عالمی را که باید داشته باشند گم کرده‌اند و فرهنگ غربی، بشر را بی‌عالم کرده است و به جای نظر به خدا، نظر به منیت‌ها در میان است و شوقِ ارتباط با خدا فعّال و با نشاط نیست تا به راحتی از خطاهای همدیگر بگذرند. در عالَمی که انسان با نور خدا مرتبط شود عبودیت در میان است نه خودبینی و خودپرستی. وقتی توانستیم وارد عالَمی شویم که نه من نظر به خودم داشته باشم و نه شما نظر به خودتان و همه نظر به خدا داشته باشیم یگانگی‌ها به میان می‌آید و این با بندگی خدایی که قلب‌ها متوجه او است محقق می‌شود و نه با بندگی خدایی که فکرها متوجه او می‌باشد.

منبع: خوانده شده از  نسخه پی دی اف کتاب خویشتن پنهان، اصغر طاهر زاده، انتشارات لب المیزان،صفحه56

http://ketabrah.ir/go/b10548/52fd656

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
8
خرداد

غفلت در کلام امام خمینی ره

غفلت در کلام امام خمینی ره

امام خمینی ره در مورد غفلت بیان عجیبی دارد ، ایشان وی فرماید:
اگر چیزی در نظر انسان قیمت نداشته باشد ، کم کم از نظرش می افتد و آن را فراموش می کند .
ما که در کار دنیایی کمتر فراموشی می گیریم ، چون نفس ما آن را بزرگ می شمارد ودایم متذکر آن است .
مثلا اگر کسی به ما وعده دهد ، فلان روز ، هنگام ظهر ، مبلغ زیادی به شما خواهم داد ، هرگز آن روز و آن وعده را فراموش نمی کنیم .
اکنون این سستی در امور دینی برای چیست ؟ چون ایمان به غیب نداریم و پایه یقین و ایمان سست است .وعده ی خدا و انبیا را با جان و دل قبول نکرده ایم . پس در نظر ما تمام اوضاع الهی و دینی ، پست و سست است و این سستی ، کم کم تغافل می آورد .

منبع: چهل حدیث ،ص495، کانال تلگرامی هاتف ملکوت

 

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
6
خرداد

خدایی شدن زوجها از نگاه مرحوم دولابی

خدایی شدن زوجها از نگاه مرحوم دولابی
مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: تقوا زینت و لباس مومن است.
ببین مومن کیست که لباس او تقواست؛ «وَ لباسُ التَّقوی ذلک خیر».
خیلی لباس دارید.
خدا برای من و شما خیلی لباس آفریده است، در رنگ‌ها و اسم‌های مختلف.
اخلاقیات همه لباس هستند.
لباس خوب با لباس چرک فرق می‌کند.
نیت خوب با نیت بد خیلی فرق می‌کند.
وقتی لباس‌های خوب دارید و شاکر می‌شوید خدا چند برابر می‌کند.
لباس‌های قیمتی زیاد داریم که خدا به ما نشان نداده است.
خدا و ائمه(ع) برای شما لباس‌های خوب زیاد بریده‌اند.
خدا نشان داده است و شما دارید لذّت می‌برید.
آن جا که با خدای خود خلوت کردی لباس تقواست، لباس غفران است، لباس عفو و گذشت است.
لباس رأفت و رحمت نسبت به همسر و فرزندان است.
لباس رأفت و رحمت در زن‌ها بیش‌تر از مردان است.
می‌گویند: مردی که مورد رحمت زنش قرار می‌گیرد عرش خدا را سیر می‌کند و راه برایش باز می‌شود.
یعنی وقتی زنش ترّحم کند و بگوید: این مرد من، هم زحمتکش است و هم اخلاق خوبی دارد و چیزی به من نمی‌گوید و مرتب دور هم بنشینند و از همدیگر تعریف کنند ملکه‌شان می‌شود و راه برایشان باز می‌شود و قافله‌ای خدایی می‌شوند.
اگر بخواهی تشر بزنی و بگویی غیبت است تازه بدتر می‌شود البته اگر نمی‌توانی و به قلب تو سرایت می‌کند؛ مثلا شما هم دشمن آن شخص می‌شوید، نباید گوش داد.
اگر به کسی نمی‌گویی یا فتنه نمی‌کنی یا او را نمی‌شناسی، اشکال ندارد.
دو مرتبه می‌گوید و کار اصلاح می‌شود.
ان شاء الله خدا به همه شما قوّت بدهد که مصیبت دیگران را علاج کنید.
خدا این کار را دوست دارد.
ببینید پیغمبران چقدر زحمت کشیدند؛ با کفّار و اشقیا نشستند تا کلامی را به ما حالی کنند.
شما هم یک مقدار بچشید.
اگر کسی زیر دست شماست و کلامش مطابق قاعده نیست و می‌توانید طاقت بیاورید او را از خود نرانید.
ولی اگر نمی‌توانید احتیاط کنید تا خودتان آلوده نشوید.
من در صورتی می‌توانم کسی را که در حال غرق شدن است نجات دهم که خودم غرق نشوم.
* منبع:
کتاب طوبی محبت – ص 199
مجالس حاج محمد اسماعیل دولابی

 

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin
26
اردیبهشت

لباس یا سمباده

نمی دانم شما هم جزو آن دسته از آدم هایی هستید که وقتی چشم تان به دوست و فامیل و آشنایانتان می افتد، رادار مخفی تان شروع می کند به چرخیدن و اولین چیزی که بر ذهن و زبان تان جاری می شود عیوب فرد مقابل است یا نه؟

مثلا وقتی یک سیب قرمز خوشرنگ را می بینید آیا رادارتان فقط روی آن لک کوچک متمرکز می شود و تمام وجود سیب را در آن لک کوچک خلاصه می کنید؟ گاهی این خصلت در ما به چشم می آید که وجود کسی را فقط در کاستی هایش خلاصه می کنیم و به خاطر یک لک کوچک، یک سیب قرمز را دور می اندازیم. همچنان که این رفتار در برخی از زوج ها هم دیده می شود. بعضی از ما به جای اینکه عیوب هم را تا حد امکان نادیده بگیریم، عیب را مثل یک بادکنک دست مان می گیریم و تا آنجا که می توانیم زیر جلد عیب می دمیم و آن قدر این بادکنک را فوت می کنیم تا زندگی مان در دست مان کاملا بترکد.


زوج هایی که لباس اند زوج هایی که سمباده

در قرآن حکیم روی این حقیقت انگشت گذاشته شده که: همسران لباس یکدیگرند و یکدیگر را می پوشانند. این کلام وحی، نکات دلنشینی را در زمینه پوشاندن عیوب همسران بازگو می کند، که عمل به آن بسیاری از زندگی ها را دگرگون و شیرین می نماید. از آن جایی که لباس برای پوشاندن عیوب بدن نیز مورد استفاده قرار می گیرد، همسران فهیم در جهت پوشاندن عیوب همسر خود دقت لازم را دارند.هیچ فردی نمی تواند ادعا کند که من یگانه و بدون نقصم. همه ما در عین حال که دارای توانایی و استعداد ویژه ای هستیم، کاستی ها و نقایصی در بسیاری از مهارت های دیگر داریم. برخی از این کاستی ها خود را در زندگی زناشویی نشان می دهد و زن و شوهر متوجه این نقص در همسر خود می شوند.

حال اگرما همین نقیصه را دستاویزی برای خندیدن، مسخره کردن یا گرفتن امتیازی خاص قرار دهیم، یکی از بزرگترین اشتباهات را در زندگی زناشویی خود مرتکب شده ایم. اشتباهی که به قیمت از دست دادن اعتماد و مهر همسر، نسبت به ما تمام می شود. در چنین شرایطی است که همسر ما حاضر نیست تمام رازها و درد دل هایش را با ما در میان بگذارد. چرا که از فاش شدن آن ها از طرف شما پیش دیگران نامطمئن است.

نوعروسی که در پختن غذاهای مختلف مهارت لازم را ندارد، ممکن است در حضور جمع از طرف شوهر مورد تمسخر قرار گیرد. مثلا شوهر بگوید:"ای بابا ما تا وقتی خانه پدری بودیم، می فهمیدیم غذا یعنی چه، حالا شدیم یک پوست و استخوان." ما باید یاد بگیریم که فرصت بهتر شدن و بهتر عمل کردن را به یکدیگر بدهیم. این بهتر شدن می تواند در رفتار، خصوصیات اخلاقی و عادات یا یادگیری یکسری از هنر و مهارت های زندگی تجلی پیدا کند. همسران موفق همسرانی هستند که نه تنها این فرصت را از طرف مقابلشان سلب نمی کنند، بلکه شرایطی را مهیا می سازند که همسرشان بتواند در آن محیط رشد کند. چرا که معتقدند رشد همسرشان در همه ابعاد و زمینه ها می تواند مایه افتخار و مباهات آن ها نیز باشد. چنین همسرانی مایه آرامش ذهن و روان یکدیگرند. در غیر این صورت مانند سمباده ای می مانند که هر روز روح همسرانشان را سمباده کشیده و خراش می دهند.

منبع: وارث نیوز


free b2evolution skin
17
اردیبهشت

شرم و حیا در کشف الاسرار

 

شرم حصار دين است و مايه ايمان و يقين، و نشان کرم، و خلق در اين مقام بر سه گونه اند: غافلان، عاقلان، عارفان -. غافلان از مردم شرم دارند و ايشان ستمکارانند، عاقلان از فرشتگان شرم دارند ايشان مقتصدانند و عارفان از حق شرم دارند و ايشان سابقانند!


نيز گويند: حيا بر هفت وجه است: نخست حياء جنايت مانند حياء آدم که در زلت افتاد و تاج از وي ربودند و چون متواريان از اين گوشه به آن گوشه مي‏شد و خطاب آمد که اي آدم آيا از ما فرار مي‏کني؟ گفت نه خدايا، از تو شرم دارم! دوم حياء تقصير، چون حيا فرشتگان که گفتند: خدايا ما حق عبادت تو را بجاي نياورديم و مقصريم و شرم داريم سوم حياء اجلال که اسرافيل از عظمت خداوند بالها بهم زد و شرم داشت چهارم حياء کرم چون حياء پيغمبر که وقتي صحابه بر او وارد مي‏شدند نمي خواست بگويد بيرون رويد! و خداوند وحي فرستاد که اصحاب وقتي غذا در خانه تو خوردند از آنجا بيرون روند پنجم حياء حشمت چون حياء علي وقتي که با حضور علي و فاطمه يک نفر صحابي پرسشي مربوط به زناشوئي از پيغمبر کرد! ششم حياء استحقار چون حياء موسي که گفت خدايا من در امر دنيا پرسشي دارم ولي از ذکر آن شرم دارم! هفتم حیا حق تعالی( چنانکه در خبر آمده  که خداوند از بنده ای که دست بسوی او دراز کرده حیا میکند).

منبع: دیده شده از کتاب داستانهای عرفانی محبوبه جامعی ص 97

 

اشتراک گذاری این مطلب!


free b2evolution skin