5
مرداد

روزهای صورتی

هرگز تو را نداشته ام اما به تو مینویسم تو که هر لحظه بودنت را نفس میکشم:

چند سال پیش وقتی پدرتو باعشق برای ادامه ی راه زندگیم انتخاب کردم به تو و آیندت فکر میکردم و مطمئن بودم که یه روز بخاطر داشتن همچین پدری ته دلت خوشحالی و خدارو شکر میکنی…
بنویسم که بدونی من و بابایی از همون اول اسم تورو زینب گذاشته بودیم و هر وقت از تو حرف میزدیم ازفکر حس ناآشنا ولی شیرین داشتنت ته دلمون غنج میرفت…
اسمت رازینب انتخاب کردیم تا زینبی تربیتت کنیم تا تو زینب گونه زندگی کنی .
بنویسم که بدونی همیشه وقتی از پیچ کوچه میپیچیدم خودمو تورو میدیدم که از در خونه بیرون میایم…موهای فرفریتو (که به بابایی رفته)خرگوشی بستم و توهم کیفتو که پراز عروسک کردی روی دوشت انداختی و به زحمت باخودت میاریش تا سوار ماشین بشی و منم زیر لب بهت غر میزنم که زینب این همه عروسکو واسه چی دنبال خودت میاری مامان؟!
گفتم کیف…
هروقت از جلوی مغازه های کیف فروشی بچه گونه رد میشدم مکث میکردم و کیفارو نگاه میکردم و باخودم میگفتم یعنی میشه منم یه دختر داشته باشم که براش ازینا بخرم..؟!
ته دلم همیشه یه ترسی هست ازینکه خدامنو لایق داشتن تو ندونه
دخترم سبزترین بهار من اون زمانیه که تپش های قلب تو ، تو خونه دلم شکوفا بشن و صدای نفسات با صدای نفسای من و بابات هم نوا بشه و زمانی که وجودت را در وجودم حس کنم اینجوری برات دعا میکنم:
خدایا !
بجز خودت به دیگری واگذارش نکن! تویی پروردگار او!
پس قرارده بی نیازی درنفسش ! یقین دردلش !
اخلاص درکردارش! روشنی دردیده اش! بصیرت درقلبش !
و روزى پر برکت در زندگیش.

پ.ن:
دلم چقدر دختر می خواهد. روزام بی “سحر"، شبام بی “مهتاب"، آسمونم بی “ستاره” و زندگی بدون “آرزو” ممکن نیست.

#نامه_ای_به_دخترم

1501135978_.jpg

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
18
آذر

مهمان ناخوانده !

استرس یعنی عدم آرامش درونی و این نبود آرامش به خاطر تلقین افکار ناامید کننده ای هستند که خودمان باعث می شویم در ذهنمان رخنه کنند . ما باید به این مطلب یقین داشته باشیم که هیچ چیز نمی تواند روی ما اثر بگذارد، مگر اینکه در ذهنمان رخنه کرده باشد هیچ چیز نمی تواند کوچکترین اثری روی ما بگذارد، مگر اینکه اجازه بدهیم یک چنین چیزی در ذهنمان پرورش یابد. آنچه روی مغز ما دق الباب می کند، نمی تواند بدون اجازه ما وارد گردد، باید در را برویش باز کنیم و به او اجازه دخول دهیم و ما قدرت آن را داریم که به آنچه دوست داریم اجازه دخول بدهیم. ترس از امتحان هم خود یکی از بزرگترین موانع برای افت محفوظات ذهنمان است ؛ ترس از احساس فراموشی محفوظات به نحوی در اندیشه می تواند نقش ببندد که باعث رنجش خودمان قبل از حضور در جلسه امتحان شود.

اما علت اینکه استرس قبل از انجام هر کاری بالاخص کارهایی که برایمان اهمیت بیشتری دارد مهمان ناخوانده وجودمان میشود چیست ؟
اگر بخواهم از تجربیات شخصی خودم به این سوال پاسخ بدهم ازمهمترین عوامل استرس زا عدم توکل به خداست خداوند در قرآن می فرمایند: وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ (طلاق آیه 3) من اگر به خودم اطمینان ندارم باید به خدای خودم ایمان داشته باشم که در شرایط سخت یاری رسان است. دومین علت استرس عدم برنامه ریزی منظم که آن هم به نوبه خود مقدمات وجود استرس را در آینده فراهم می کند.رسول خدا(ص) فرموده اند: «الامور مرهونةٌ باوقاتها؛ هر کاری در گرو زمان خودش است.»( بحار، محمد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، ج 77، ص165، ح 2، منتخب میزان، ص 403) از دیگر عوامل استرس زا عدم تلاش کافی و مستمرکه نرسیدن به موفقیت و نداشتن تمرکز نتیجه آن است. همچنانکه  قرآن مجید در سوره نجم می فرماید: وَ أَنْ لَیْسَ لِْلإِنْسانِ إِلاّ ما سَعی وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری. (النّجم: 39 و 40) و نیست از برای انسان مگر کوشش و تلاشی که انجام داده است و قطعاً ثمره کوشش و تلاش خود را خواهد دید.

عدم خواب کافی وتغدیه مناسب هم از عومل جانبی دیگری است که باعث تشدید استرس می شود.

تغییر مکان استرس زا، خوردن یک شکلات تلخ،و تغییر حالت بدنی و تجدید وضو با آب خنک و متوسل شدن به چهارده معصوم قبل از ورود به محلی که ایجاد کننده استرس کاذب است از راهکارهای پیشنهادی دوستان و اساتید برای غلبه و از بین بردن موقتی استرس است. اما این راهکارها موقتی است و باید عوامل ایجاد استرس را که در بالا به آن اشاره کردیم در خودمان تقویت کنیم.

مسئله ای که باعث شد دست به قلم شوم استرسی بود که چند روز پیش به طور باور نکردنی تموم وجودم را گرفت و همان باعث شد بیشتر محفوظات درس شیرین اصول فقه در ذهنم دچار تشنج بشوند و حال ثابتی در ذهنم نداشته باشند و همین امر منجر شد پاسخ سوالات امتحانی را بریده بریده بنویسم. و در نهایت ناراضی جلسه امتحان را ترک کنم. همین تجربه تلخ باعث شد که بدون رودربایستی با خودم علت را جویا شوم.
در ضمن این نکته را هم یاد آوربشوم که با انرژی های منفی صادره ازاسترسم که به اطرافیانم سرایت شد مرتکب نمونه ظریف حق الناسی شدم که در آن لحظه متوجه آن نبودم و ان شا الله دوستان عزیزم بنده را حلال بفرمایند.

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
16
آذر

بهشت نقد!

من که امروزم بهشت نقد حاصل میشود … وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم

بهشت! مطلوب همیشگی آدمی! برخی میفروشند! برخی میخرند! حتی به قیمتهای گران! و خیال خودشان را راحت میکنند!….

اما براستی بهشت آدمیان چگونه حاصل میشود؟ آیا این بهشت و جهنم در فاصله ای دوردست از ماست؟البته تردیدی در این نیست که مطابق وعده حتمی قرآن، قیامت و بهشت و جهنم قطعی است…اما سخن در اینست که آن بهشت و آن جهنم با این زندگی کاملا مرتبط است.و هر کسی با نحوه زندگی امروز خودش بهشت خودش را انتخاب میکند.این همه تاکید قرآن بر پذیرش حیات جدیدی که بندگی او به همراه دارد برای چیست؟ آیا از این صریح تر میشود گفت؟: مَنْ عَمِلَ صلِحاً مِّن ذَکرٍ أَوْ أُنثی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَوةً طیِّبَةً (نحل آیه 97)

و آیا این حیات طیب در کجا قرار است اتفاق بیفتد؟ آیا جز در همین دنیاو همین الان؟! …به هرحال میتوان به گونه ای زندگی کرد که دنیای امروز برای آدمی به بهشت تبدیل شود.و تنها در آن صورت است که میشود ادعای بهشتی بودن را پذیرفت.انسانی که بهشتی است درونی آرام و خالی از حقد وکینه و نیاتی پاک و وجودی سرشار از عشق و محبت به همگان دارد…اگر چنین حالاتی را در درون خویش می یابیم بی شک بیشترین لطف الهی شامل حالمان شده است… و این همان حیات درونی است که هدیه خاص الهی است!…

برگرفته از کانال نماز صبح در سروش با اندکی تصرف@namazesobh

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
16
آذر

متاع غرور!

وَمَا الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ این جمله و زندگى دنیا جز متاع غرور و فریب چیزى نیست!(حدید آیه 20)

دربسیاری از آیات قرآن از دنیا به متاع غرور یاد شده است.گویا اساس دنیا بر فریب استوار شده است.این فریب از راههای مختلف صورت میگیرد اما یک وجه مشترک در همه آنها هست و آن دورشدن از حقیقت درون خویشتن است.یکی از این راهها فریب از طریق عناوین و القاب ظاهری است که البته گاه در شکل دیگری همانند رشد و پیشرفت و…ظاهر میشود.

دیروز با دوست محترمی مواجه شدم ..حالشان را پرسیدم .گفت همه به جایی رسیدند و ما ماندیم! به ایشان گفتم اتفاقا نقطه قوت شما همینه! چون کسانی که خیال میکنند به جایی رسیده اند( مثل کسب عنوان و موقعیت و رتبه …) همین توهم موجب فریب آنهاست.و اتفاقا این که آدمی باورش باشد که به جایی نرسیده! همین حالت خیلی بهتر است.چرا که نتیجه احساس برتری چیزی جز عجب و تکبر و…نیست و این حالات از بهترین ابزارهای شیطان برای سقوط دادن انسان است.واین همان فاصله عجیب و پرنشدنی است که میان ظاهر و باطن آدمی ایجاد میشود.اگر مراقبت دایمی نباشد تمام توجه انسان معطوف به ظاهرش میشود و تنها در صدد این برمیآید که ظاهرش را آراسته و موجه و متدین و…نشان دهد و بتدریج شکاف میان ظاهر و باطن، سخن و عمل،کالبد و نیت، ادعا و واقعیت، اعتبار و حقیقت، و….بیشتر میشود.

غافل از اینکه ” از کوزه همان برون تراود که در اوست!” درون تهی چگونه میتواند اثری بربیرون داشته باشد؟ مراقب باشیم…فریب نخوریم!

برگرفته از  کانال نماز صبح در سروش با اندکی تصرف@namazesobh

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
16
آذر

​از همین الان شروع کن!

وَأَنذِرهُم يَومَ الحَسرَةِ إِذ قُضِيَ الأَمرُ وَهُم في غَفلَةٍ وَهُم لا يُؤمِنونَ﴿سوره مریم آیه۳۹﴾
آنان را از روز حسرت [= روز رستاخیز که برای همه مایه تأسف است‌] بترسان، در آن هنگام که همه چیز پایان می‌یابد! و آنها در غفلتند و ایمان نمی‌آورند!

زندگی فرصتی است کوتاه برای حرکتهای بزرگ.اگر گمان کنیم که فرصت طولانی است قدمی برنخواهیم داشت.بسیارتجربه شده که زود دیرمیشود! چشم بهم میزنی بسیاری از فرصتهای طلایی را از دست داده ای.طلایی از آن جهت که توان و قدرت تو از زمانی به بعد کاهش پیدا میکند و دیگر نمیتوانی برخی از کارها رابه نتیجه برسانی.پس باید از همین الان شروع کنی و البته مطمئن باش خدا به تو کمک میکند زیرا خودش فرمود که وَالَّذينَ جاهَدوا فينا لَنَهدِيَنَّهُم سُبُلَنا.(عنکبوت 69)کسانی که در راه ما تلاش میکنند ما هدایتشان میکنیم.منتهی این هدایت دوشرط رادارد:

درراه خدا بودن یعنی نیت الهی داشتن…و دیگری تلاش و مجاهدت …و تلاش را از همین لحظه باید آغاز کرد…ازهمین لحظه که لحظه بعد دیراست.

برگرفته از کانال نماز صبح در سروش با اندکی تصرف@namazesobh

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
17
شهریور

بهترین آرزو....

مرا از کسانى قرار ده که صدایشان زدى و آنها نیز به سوى تو آمدند.
إلهی، واجعلنی ممّن نادیته فأجابک، ولاحظته فصعق بجلالک، فناجیته سرّاً وعمل لک جهراً. إلهی، لم أسلّط على حسن ظنّی قنوط الإیاس، ولاانقطع رجائی من جمیل کرمک…: “إقبال الأعمال ص 299، بحار الأنوار ج 91 ص99″

خداى من!
یک آرزو به دل دارم که عمرى است آن را از تو مى خواهم
هر روز و هر شب آن را از تو طلب مى کنم;
مرا به آرزویى که عمرم را به پاى آن گذاشته ام برسان که آن آرزو همان رضایت و بخشش تو است
إلهی، لاتردّنی فی حاجة قد أفنیت عمری فی طلبها منک، وهی المغفرة...: “المصباح ص 375، بحار الأنوار ج 91 ص 106″

خداى من!
با یاد تو، این دل من زنده است و با سخن گفتن با تو مى توانم ترس و وحشت را از خود دور کنم.
اى مولاى من! اى امید من! و اى نهایت آرزوى من!
مى دانم که تو مهربان بودن را بر خود لازم کرده اى، پس به آن مهربانیت، تو را قسم مى دهم، گناهم را ببخش و توبه ام را بپذیر.
کارى کن که هرگز تو را از یاد نبرم!
قلب مرا خلوتگاه محبّت خود ساز و وجود مرا با یاد خود بار دیگر زنده کن.
اى بهار دل من!

مولای، بذکرک عاش قلبی، وبمناجتک بَرّدت ألم الخوف عنّی، فیا مولای ویا مؤمّلی ویا منتهى سؤلی… فإنّما أسألک لقدیم الرجاء لک، وعظیم الطمع فیک الذی أوجبته على نفسک من الرأفة والرحمة…: “مصباح المتهجّد ص 592، بحار الأنوار ج 95 ص 89.”

خوانده شده از کتاب الکترونیکی: خداى قلب من، نویسنده: دکتر مهدى خدّامیان آرانى،ناشر: وثوق. قم ، صص20،21،27

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
17
شهریور

خدای قلب من

خداى من!
در این فکر بودم که اگر مرگ به سراغ من آید چه کنم و چگونه با تو روبرو شوم؟
آیا به نماز و روزه ام بنازم؟
نه، همه کارهاى من پر از عیب و نقص است، پس چه کنم، چه چیز را به درگاه تو عرضه کنم؟
فهمیدم، تنها یک چیز دارم که بى عیب و نقص است و مى توانم آن را به درگاه تو بیاورم، آن هم اعتراف به گناهانم است!
تو خود مى دانى که در این احساس شرمندگى خویش، ریایى نکرده ام، این پاک ترین احساس من بوده است!
براى همین آن را براى شب اوّل قبرم، ذخیره کرده ام که به درگاه تو عرضه کنم.

إلهی، إن کان قد دنا أجلی ولم یقربنی منک عملی، فقد جعلت الاعتراف إلیک بذنبی وسائل عللی…

 مصباح المتهجّد ص 593، إقبال الأعمال ج 1 ص 169، المصباح ص 374، بحار الأنوار ج 91 ص 105

خوانده شده از کتاب الکترونیکی: خداى قلب من، نویسنده: دکتر مهدى خدّامیان آرانى،ناشر: وثوق. قم ، صفحه 7

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
22
مرداد

دلتــنگی از نوع مــــادرانه

دلتنگی های مادرانه

باز هم تنها هستم روزها میگذرد و خبری از طعم مادری در وجودم نیست……

خدایا کمکم کن از این آزمایش سربلند بیرون بیایم. به خدا  برای یک زن محروم شدن از لذت شیرین مادری دردناکترین دردهاست.

وقتی که مادری را میبینم که چه عاشقانه یگانه فرزندش را در آغوش میگیرد و با تمام وجودش بوسه های شیرینش را که از تمام وجودش جان میگیرد نثار گونه های شیرین فرزندش میکند دلم برای نداشتن چنین حسی و انتقال آن به فرزندم به درد می آید.و چندین سال در حسرت چنین لذتی…..

خدایا عجز و لابه هایم هر روز بیشتر و بیشتر می شود تا اینکه روزنه های امید در زندگی ام بسته نشود. امید دارم به رحمت و کرمت.

خدایا در این دهه کرامت کرامت بی مثال خود را شامل حالم کن. دلتنگ و تنهایم به نجواهای دلم گوش بده و مرا دریاب..

یا رب العالمین درک نکردن احساس دلنشین مادری صبورم کرده

این روزها عجیب صبر میکنم میدانم که خیلی خوب است . خدایا فقط نگاهت را از زندگیم نگیر که از درون آشوبم .

از تو سلامتی و عزت در جهان که نه بیشمار جهانی از صبر میخواهم .

خدایــــــا آشوبــــــم، آرامــــــشم تویـــــی.

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
21
مرداد

جای خالــــــــــــــی پــــــــدر..

سلام مهربونم

 با گذشت یک سال هنوز باور کردنش سخته واسم

مطمئنم اگر تو هم جای من بودی همینقدر ناراحت میشدی خوشحالم که تو جای من نیستی چون داغ از دست دادن عزیز رو به دل کشیدم میدونم خیلی سخته تحملش.

بزار واست حال و روزمو توصیف کنم ..

هر روزه این روزهای جدایی مثل اینه که هزاران بار تو اوج جوونیت بمیری خدا رو شکر تو عذاب این روزها رو نکشیدی .

مامان خیلی ناراحته چون تو رو از دست داده و من ناراحتترم چون هم تو رو از دست دادم هم شاهد از دست رفتن مامانم.

بابا خوش به حالت تو میتونی ما رو ببینی شاید کمتر دلتنگی کنی اما منو مامان حتی نمیتونیم تو رو ببینیم خیلی دلتنگتیم.به نظرت چند سال …؟

1 سال..؟ 20 سال..؟ 30 سال…؟

چند سال باید دلتنگت باشیم؟

اما پایان شب سیه سپید است.بالاخره این چشم انتظاری ها تمام میشه یه روزی به آغوش هم می رسیم.بخدا قسم تنها امیدم واسه ادامه ی زندگی همین فکر است که یه روزی دوباره می بینمت و الان تنها کاری که میکنم اینه که عکس هاتو هر روز ببینم و بوسه به عکس هات بزنم .هر وقت بیام سر مزار شاخه گلی پرپر بکنم… نه بابا جون بهتره بگم طراوت جوانیم رو هر 5 شنبه پرپر میکنم.اشک نمی ریزم به چهره ی مامان لبخند میزنم اما تو خلوتم از غصه  روزی هزار بار میمیرم.

این روزها خیلی گوشه گیر شدم .زبون من شده همین قلم مینویسم به امید اینکه شاید تهی بشم .تا باز هم بتونم قوی باشم آخه باید سنگ صبور مادر داغدارم بشم.

این روزها خیلی نگرانشم نگران حال مامانم.هر روز شکسته تر میشه به صورتش نگاه میکنم چین و چروک داره نقاش چهره ی مهربونش میشه.دست هاشو با دستم میگیرم میفهمم خیلی ضعیف شده .

تا الان هیچ وقت اینقدر بهش خیره نشده بودم چقدر مامان بهت شباهت داره وقتی نگاهم میکنه تو عمق نگاهش نگاه تو رو احساس میکنم انگار این تویی که روبه روی منی.

بابای مهربونم خیلی دوستت دارم خیلی خوشحالم که تو پدرمی …خیلی بزرگی خیلی گلی خیلی مهربونی همیشه به وجودت افتخار میکنم .یه چیزی رو هیچ وقت فراموش نکن اینکه حتی اگه واسه دنیا قهرمان شناخته نشده باشی اما برای من همیشه قهرمانی.

قول میدم سر بلندت کنم .قول میدم به یاری خدا باعث افتخارت باشم….

خدایا توکل میکنم به شما .. کمکم کن .

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
31
اردیبهشت

حجاب زدایی واژه ی زرنگی


گاهی باید یقهٔ برخی از واژه‌ها را درید، حجاب از پیکرشان زدود و عریانشان کرد تا بهتر دیده شوند. پوشیده که باشند فریب کاریشان بیشتر می‌شود. «زرنگی» یکی از‌‌ همان واژه هاست که باید از آن حجاب زدایی کرد. بیایید ابتدا همین جا تکلیفمان را با «زرنگی» مشخّص کنیم. «زرنگی»، «رندی» نیست. «زرنگی»، «زیرکی» نیست. «زرنگی»، حتّی «کاردانی» هم نیست. «زرنگی»، بزک کرده و رفو شدهٔ بی جوهری وجود و یا فرصت طلب وبد جنسی  باشد.

به همین خاطر باید بر آن تاخت و رسوایش کرد. آن گونه که دیگر کسی جرأت نکند خود را «زرنگ» بخواند و به ریش من و شمایی که لابد آداب و اصول «زرنگی» را بلد نیستیم یا اگر هم بلد هستیم به هزار و یک دلیل خود را مقیّد به «زرنگ نبودن» کرده‌ایم، بخندد و مسخره‌مان کند.

«زرنگ»‌ها آدم‌های بی‌اصولی هستند. آدم‌هایی که خوب بلدند تحت هر شرایطی و به هر صورتی منافع شخصی خود را تضمین کنند. آن‌ها می‌دانند که پایبندی به اخلاق و قانون، مانع بزرگی برای پیمودن یک شبهٔ ره صد ساله است. به همین خاطر از‌‌ همان ابتدا به هر آنچه رنگ و بوی این دو را داشته باشد دهن کجی می‌کنند. «زرنگ»‌ها بزرگ‌ترین دشمنان اخلاق و قانون هستند. اصلاً برای همین «زرنگی» را ابداع کرده‌اند تا حجابی باشد در برابر بی‌اخلاقی‌ها، بی‌اصولی‌ها، دروغگویی‌ها و قانون گریزی‌هایشان. آن‌ها به خوبی دریافته‌اند که زندگی قانونمند، مبتنی بر اخلاق و متّکی بر اصول، زندگی به غایت سخت و دشواری ست امّا خب آن‌ها «زرنگ»‌اند و اهل این حرف‌ها نیستند. مهم برایشان این است که به هر صورت ممکن به اهدافشان دست پیدا کنند. کلاه از سر یکی بر می‌دارند و بر سر دیگری می‌گذارند و به این کار افتخار هم می‌کنند. اسمش هم «زرنگی» ست. کسی هم که به هر دلیل «زرنگ» نباشد، از دید آن‌ها «بی‌عرضه» و «دست و پا چلفتی» است. آن‌ها استاد ماهی گرفتن از آب گل آلود هستند و برایشان فرقی نمی‌کند که این ماهی شاید رزق و روزی آن‌ها نباشد. همه جا هم هستند؛ در عالم سیاست، هنر، اقتصاد و حتّی همین نزدیکی‌ها و دور و بر خودمان. امّا خب در دنیای «زرنگ»‌ها هم دست بالای دست، بسیار است.

همین است که می‌گویم باید از برخی واژه‌ها حجاب زدایی کرد و عریانشان کرد. این عریانی شاید به اخلاقی‌تر شدن تک تکمان کمک کند تا دیگر بی‌اصولی و بی‌اخلاقی را زیر پوششی زیبا و فاخر پنهان نکنیم و به «زرنگ» بودن خودمان نبالیم. «زرنگ» بودن هنر نیست. هنر این است که «زیرک» و «کاردان» باشی امّا اخلاق و قانون را زیر پا نگذاری. هنر این است که از دیگران نردبانی برای پیشرفت خود به هر قیمت نسازی و در یک کلام هنر این است که «رند» باشی امّا «زرنگ» نباشی…

دست نوشته های هادی یزدانی با اندکی تصرف

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
26
اردیبهشت

غیرت ایرانی،کالای ایرانی

اقتصادمقاومتی_ کالای ایرانی

آیا فقط آنهایی که به جنگ رفتند، با غیرت بودند؟ آیا فقط غیرت داشتن فقط برای ناموس یا برای ستیز با دشمن است؟آیا دفاع از اقتدار، شرف، پیشرفت و عزت ایران اسلامی نیازمند باور و غیرت نیست؟ آیا شرف ایرانی اجازه می دهد چرخ کارخانه ای نچرخد، کارگری از کار بیکار شود و خانواده ای به بحران بیفتد؟ آیا با هر خرید کالای خارجی، به قدرتمند کردن استکبار و استبداد کمک نکرده ایم؟ آیا عبادت کردن فقط در نماز و روزه و حج است؟ آیا اطاعت از رهبر جامعه، وظیفه هر انسان ولایت مدار یا حتی میهن دوستی نیست؟ آیا توصیه جدی و مستمر رهبر با حکم صریحشان خیلی تفاوت میکند؟ آیا رهبری درباره خرید کالای داخلی سفارش نکردند؟آیا عقل و منطق و انصاف، به خرید کالاهای داخلی حکم نمی کند؟ حالا پاسخ هایی را که دادیم با واقعیت های موجود زندگی مان مقایسه کنیم. به نظر شما ما آدم های باغیرت، عاقل و ولایت مداری هستیم؟

اشتراک گذاری این مطلب!

free b2evolution skin
 
فراخوان یاوران حسینی