1
مهر

فرازی از وصیت شهید چمران

برای مرگ آماده شده ام و این امری است طبیعی، كه مدتهاست با آن آشنام. ولی برای اولین بار وصیت می كنم. خوشحالم كه در چنین راهی به شهادت می رسم. خوشحالم كه از عالم و ما فیها بریده ام. همه چیز را ترك گفته ام. علائق را زیر پا گذاشته ام. قید و بندها را پاره كرده ام. دنیا و ما فیها را سه طلاقه گفته ام و با آغوش باز به استقبال شهادت می روم…”


free b2evolution skin
31
شهریور

کمی واقع بین باشیم

روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت  . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهراتگران قیمت و غذاهای خوشمزه  پذیرایی می کرد. بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد.

زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهایش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد

واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. 

اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت. 

روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : 
” من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره  خواهم شد !" 

بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : 
” من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" 
زن به سرعت گفت :” هرگز” همین یک کلمه و مرد را رها کرد. 

ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود  نزد زن سوم رفت و گفت : 
” من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟" 

زن گفت :” البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم ” قلب مرد یخ کرد. 
مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : 
” تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟”

زن گفت :” این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،…متاسفم!” گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. 
در همین حین صدایی او را به خود آورد : 

” من با تو می مانم ، هرجا که بروی” تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش  کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :” باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم …" 

در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند. 
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد. 
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند. 
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است.


free b2evolution skin
27
شهریور

خوشبختی در سه جمله

خوشبختي ما در سه جمله است :

تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا
ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم:
حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا

قال عليٌ (عليه‌السّلام):«الفُرصَه تمُّر مرِّ السَحاب فانتَهِزوا فُرَصَ الخَيّر» (نهج‌البلاغه فيض، ص 1086)
امام علي (عليه‌السلام) فرمود:«فرصت مانند ابر از افق زندگي مي‌گذرد، مواقعي كه فرصت‌هاي خيري پيش مي‌آيد غنيمت بشماريد و از آن‌ها استفاده كنيد».
توضيح: فرصت يعني نوبت آماده شدن شرايط لازم براي نيل به هدف و استفاده از فرصت، يعني سعي و كوشش در راه بهره‌برداري صحيح از آن نوبت. کشاورز باید از فرصت استفاده كند و با سعي و كوشش در شخم زدن و بذر ريختن و مراقبت كردن، وظايف خود را بدرستي انجام دهد تا محصولي بدست آورد، محصّل بايد از فرصت مناسب و شرايط مساعد و كتاب و مدرسه و معلّم و محيط امن و سلامت خود استفاده كند و با جدّيت در تحصيل علم و تمرين و مطالعه بكوشد تا به مدارج والای علمي نائل گردد، بيمار بايد از فرصت وجود طبيب و دارو و پرستار و بيمارستان استفاده كند و با سعي و مراقبت در استراحت و پرهيز و استفاده از داروهاي مفيد، خويشتن را درمان نمايد، گمراهان و بدكاران بايد از وجود تعاليم الهي و رهبران روحاني و عقل و درايت خويش استفاده كنند و با مجاهده در راه فضيلت و سعي و كوشش در انجام وظايف ايماني و اخلاقي، خود را در صف پاكان و نيكان درآورند و بدين وسيله موجبات خوشبختي و سعادت ابدي خويش را فراهم نمايند.
خلاصه استفاده از فرصت‌هاي مناسب و بهره‌برداري از شرايط مساعد، پايه اساسي موفقيت و پيروزي بشر در جميع شئون مادي و معنوي است، عاقل‌ترين مردم كساني هستند كه همواره از شرايط موجود استفاده مي‌كنند و هيچ فرصتي را به رايگان از كف نمي‌دهند.

free b2evolution skin
21
شهریور

حال بعد از مرگ..

 

در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیات مربوط به برزخ می گوید : وقتی سه روز از دفن میت بگذرد روح او از خداوند اجازه می گیرد تا در قبر به جسدش سری بزند ٬ هنگامی که به قبر…

در تفسیر مجمع البیان در ذیل آیات مربوط به برزخ می گوید : وقتی سه روز از دفن میت بگذرد روح او از خداوند اجازه می گیرد تا در قبر به جسدش سری بزند ٬ هنگامی که به قبر می رود می بیند آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است پس گریه اش می گیرد و می گوید ٬ ای بدن بیچاره من ! آیا به خاطر داری ایام زنده بودنت را در دنیا ؟ این است منزل وحشت و بلا و پوسیده شدن بدن! و این است جای غم و پشیمانی ! سپس به آسمان می رود و بعد از پنج روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد. وقتی به قبر می آید می بیند چرک و زرد آب از بینی و دهان و گوشهایش جاری است ٬ باز گریه می کند و می گوید : ای بدن بیچاره من! آیا هیچ در دنیا به فکر اینجا بودی تا چیزی از پیش بفرستی که اینجا به دردت بخورد؟! دوباره به آسمان می رود و بعد از هفت روز دوباره اجازه می گیرد و برمی گردد و می بیند خون و چرک مانند سیل از بینی و دهان و گوشهایش جاری است و کرم به آن افتاده باز گریه می کند و می گوید : این منزل جای محنت و بلا و عقربها و کرمهاست . آیا هیچ به فکر اینجا بودی ؟ کجایند آن اقوامت که کوچکترین ناراحتی پیدا می کردی دور و برت را می گرفتند؟!
امام صادق (ع) فرموده : میان دنیا و آخرت ٬ هزار عقبه است که آسانترین آنها مرگ است . همچنین امام صادق (ع) به ابو بصیر فرموده : به یاد آور آن وقتی را که تنها در قبر باشی و چشمایت از حدقه در بیاید و به صورتت بریزد . و بند بند بدنت از هم جدا شود . و گوشت بدنت را کرمها بخورند. وخیال کن که در آن حال هستی و هیچ زاد و توشه ای هم نداری و از خداوند می خواهی که تو را به دنیا برگرداند و جبران مافات کنی . حال که اینجا هستی تصور کن این خواسته تو را خداوند اجابت کرده و به دنیا برگردانده پس تا وقت باقی است جبران کن و کارهایی که مرضیّ خداوند است انجام بده و از کارهایی که موجب نارضایتی و سحظ خداوند است دست بکش. (کفایة الموحدین ٬ ج ۴ ٬ ص ۲۵۴ به نقل از تفسیر مجمع البیان)


free b2evolution skin
19
شهریور

شادی همیشگی..

چگونه انسان همیشه شادی باشیم؟

بستگی دارد که «انسان» و «شادی» چگونه تعریف و توصیف گردد. بدیهی است اگر تعریف از انسان موجود عاقل و برخوردار از کمالات و شرافت انسانی باشد و منظور از شادی نیز غم ندیدن باشد، عاقل می‌داند که دنیا بهشت نیست و آدمی در دنیا هیچ گاه همیشه شاد نخواهد بود. چرا که دنیا دار فنا است و متاع دنیا نیز قلیل و فانی است و همین امر سبب می‌گردد که هیچ گاه دنیا برای انسان شادی مستمر و پایداری به همراه نداشته باشد و هر نعمت و لذت شادی‌آوری حتماً با غمی همراه باشد. به عنوان مثال اگر کسی از همه مواهب دنیوی نیز برخوردار باشد، باز شاهد گذر عمر، کهولت و فنای دنیوی خود از یک سو و زایل شدن و فنای نعمات دنیوی از سوی دیگر می‌باشد. و تازه این فقط برای انسانی است که جز خود و منافع خود را نبیند [که به چنین موجودی انسان نمی‌گویند]، لذا اگر نگاهی نیز به اطراف و اکناف بیاندازد، نه تنها همیشه شاد نخواهد بود، بلکه با دیدن مظالم و مصیبت‌های بشری، بیشتر مغموم خواهد گشت.

صفحات: 1· 2


free b2evolution skin
19
شهریور

زیباترین حس دنیا

زيباترين حس در سجده اين است كه در گوش زمين پچ پچ ميكنى!
اما در آسمان ، تو را ميشنود…

خدایی این طوریه……


free b2evolution skin
29
مرداد

ففروا الی الله

در آیه ۵۰ سوره ذاریات می خوانیم، فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ ( پس به سوى خدا بگريزيد كه من شما را از طرف او بيم‏ دهنده‏ اى آشكارم.)

در حکایتی از حاج محمد اسماعیل دولابی نیز نقل شده است که:

می‌گویند پسری در خانه خیلی شلوغ‌کاری کرده بود.
همه‌ی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید امروز اوضاع خیلی بی‌ریخت است، همه‌ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد! خودش را به سینه‌ی پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید اوضاع بی‌ریخت است به سوی خدا فرار کنید.
«ففِرُّوا إلی الله»
هر کجا متوحش شدید راه فرار به سوی خداست.

وعلامه طباطبایی(ره) هم در این زمینه می فرمایند:
مراد از فرار كردن به سوى خدا، انقطاع به سوى او است به دست برداشتن از كفر، و گريزان بودن از عقابى كه كفر به دنبال دارد، و متوسل شدن به ايمان به خداى تعالى به تنهايى، و اينكه او را يگانه معبودى بى شريك براى خود بگيرند.
ترجمه الميزان، ج‏۱۸، ص: ۵۷۴


free b2evolution skin
29
مرداد

پایان نامه زندگی

اگر در دانشگاه جامعه دانشجوی خوبی باشیم

پایان نامه ما را مردم بدون دفاعیه هم امضا می کنند.


free b2evolution skin
8
مرداد

شدّاد، معمار اِرم ...

روزی رسول خدا (صل الله علیه و آله) نشسته بود، عزراییل به زیارت آن حضرت آمد.
پیامبر(صل الله علیه و آله) از او پرسید:

ای برادر! چندین هزار سال است که تو مأمور قبض روح انسان ها هستی
آیا در هنگام جان کندن آنها دلت برای کسی سوخته است؟

عزارییل گفت در این مدت دلم برای دو نفر سوخت:

۱- روزی دریایی طوفانی شد و امواج سهمگین آن یک کشتی را در هم شکست همه سر نشینان کشتی غرق شدند، تنها یک زن حامله نجات یافت او سوار بر پاره تخته کشتی شد و امواج ملایم دریا او را به ساحل آورد و در جزیره ای افکند و در همین هنگام فارغ شد و پسری از وی متولد شد، من مأمور شدم که جان آن زن را بگیرم، دلم به حال آن پسر سوخت.

۲- هنگامی که شداد بن عاد سالها به ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود پرداخت و همه توان و امکانات و ثروت خود را در ساختن آن صرف کرد و خروارها طلا و جواهرات برای ستونها و سایر زرق و برق آن خرج نمود تا تکمیل نمود. وقتی خواست به دیدن باغ برود همین که خواست از اسب پیاده شود و پای راست از رکاب به زمین نهد، هنوز پای چپش بر رکاب بود که فرمان از سوی خدا آمد که جان او را بگیرم، آن تیره بخت از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین جهت که او عمری را به امید دیدار باغی که ساخته بود سپری کرد اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده بود اسیر مرگ شد.

در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) رسید و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید: به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم، در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.چنان كه در قرآن می ‎فرماید:«إِنَّما نُمْلِی لَهُمْ لِیزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ؛ ما به آنها مهلت می ‎دهیم تنها برای این كه بر گناهان خود بیفزایند، و برای آنها عذاب خوار كننده ‎ای آماده شده است.»1

منبع:

1-آل عمران: 178؛ منبع روایت: جوامع الحكايات و لوامع الروايات ، ص 365 وهمچنین هاشمى خويى، ميرزا حبيب الله‏، منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة (خوئى)، ترجمه حسن حسن زاده آملی و محمد باقر کمره ای، تهران، اسلامیه، چاپ چهارم: 1400ق.، ج‏6، صص 104-106


free b2evolution skin
 
20 روش آسان حفظ قرآن